سيد حسن آصف آگاه

188

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

زمين را ، از آن فرازترين يك‌سوم ، از يك‌سوم ميانه ، تازد . زمين به همان‌گونه كه بالاتر نوشتم ، بانگ كند و آن دروج از آن‌جاى بتازد ، بدان‌جاى شود كه اكنون هست و جوزهر دروج را گيرد و او را گويد كه « آفريدگان سپندمينو بر آفريدگان اهريمن پادافراه خواهند كردن و من هرگز [ با ايشان ] همداستان نيستم كه آفريدگان سپندمينو بر آفريدگان اهريمن پادافراه كنند » و از آن‌جاى هردو به يك‌باره بتازند و بر آن فرازترين يك‌سوم [ از ] فرودترين يك‌سوم اين زمين بتازند و زمين به همان‌گونه بانگ كند و مزديسنان به همان‌گونه يزش كنند و به يزش ايشان را بازداشتن نتوانند . پس شهريور بدان سوراخ كه ايشان اندر شدند ، فلز گداخته برهلد و از پس ايشان اندر شود . آن دروجان از اين زمين ايدون به دوزخ افتند چون سنگى كه اندر آب افتد يا [ چون آن را ] افكنند ، تيز به بن آب شود . پس چون پادافراه آن دروندان كرده شود ، سوشيانس يشت بكند و يك‌پنجم ديگر دروجان نابود شوند . ديگر يشت بكند ، يك‌پنجم ديگر [ نابود شوند ] ، سديگر يشت را يك‌پنجم [ ديگر ] و [ چون ] پنجم يشت را بكند ، همه دروجان را ببرند . خشم‌وآز به اهريمن گويند كه « اى اهريمن نادان ! مگر [ آفريدگان ] تو را جوم ، زيرا تو را به جز آفريدگان دزدى كه تو ساختى نگزينند و من زيستن نتوانم » . نخست ، آز ديو آفريده خشم دارندهء درفش خونين را بجود ، ديگر ، زمستان ديو آفريده ، سديگر ، ديو مرگ نهان روش و چهارم ، ديو پيرى بددم را بجود تا اين دو فراز مانند : اهريمن و آز ديو آفريده . آز ديو آفريده به اهريمن گويد كه « مگر تو را جوم اى نادان ! زيرا يزدان آفريدگان را از تو دور كرد » . اهريمن برايستد ، به سپندمينو رود ، ايدون گويد كه من اين آفريده را ( - آز را ) آفريدم و آز ديو آفريده ، كه آفريدگان مرا جويد ، اكنون مرا خواهد جويدن ، تو را به نبرد 16 دعوت كنم . هرمزد با سروش پرهيزگار برايستند و سروش پرهيزگار آز را از ميان برد . هرمزد اهريمن را با تاريكى گنده بوى و بدى نخستين - كه چون اندر تاخت ، اندر آورد - همه را به سوراخى كه [ از آن ] اندر تاخته [ بود ، افكند و از ] آسمان بيرون كند . او را آن سوراخ ايدون سست و بىهوش بكند كه سپس از آن [ به ] سستى بازايستد . بود [ كسى ] كه گفت « جاودانه به كشتگى از كار بيفكند و سپس نه اهريمن باشد و نه آفريدگان او » . اندر آن زمان كه دروندان را پادافراه كرده‌اند و از ميان فلز [ گداخته ] بگذشته‌اند ، انجمن ايستواستران 17 باشد و هركسى را بدان چند كار و كرفه كه كرده است مزد و پاداش دهند يشتى بكنند و زمين سه نيزه بالا برشود . به ديگر يشت سيصد نيزه بالا برشود ، به سديگر يشت