سيد حسن آصف آگاه
186
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
گرشاسپ را بر ايستاند و [ او ] ضحاك را بكشد . ضحاك آن چند عمر كند كه [ از ] گوسپندان اندر ايرانشهر يكچهارم را بجود . پس از آن ، به پايان هزارهء اوشيدرماه ، سوشيانس ، به سى سالگى ، به ديدار هرمزد رسد . آن روز خورشيد بايستد ، تا سى روز به بالاى [ آسمان ] بايستد و سوشيانس چون از ديدار باز آيد ، آنگاه كىخسرو كه بر واى درنگ خداى 9 نشسته است ، به پيشباز او آيد . سوشيانس پرسد كه « تو كدامين مردى كه بر واى درنگ خداى روى [ كه ] تو را فراز گشت بدان تن اشتر ؟ » . كىخسرو پاسخ گويد كه « من كىخسروام » و سوشيانس گويد كه « تو [ همان ] كىخسرواى [ كه ] به دانايى و به هوش دورياب برديدى [ اين زمان را ] هنگامى كه بتكدهاى را به درياى چيچست بكندى ؟ » . كىخسرو گويد كه « من آن كىخسروام » . سوشيانس گويد كه « تو ايدون نيكو كنشى ورزيدى ، چه اگر تو [ چنان ] نمىكردى ، همه آن گردانش كه فرشكردسازى نيكو است ، دشوار مىشد » . ديگر پرسد كه « تو از ميان بردى افراسياب تورانى تبهكار را ؟ » . گويد كه « من از ميان بردم » . سوشيانس گويد كه « ايدون نيكو كنشى ورزيدى ، چه اگر تو از ميان نمىبردى افراسياب تورانى تبهكار را ، همه آن گردانش كه فرشكردسازى نيكو است ، دشوار مىشد » . سوشيانس گويد كه « اى كى ! برو و دين بستاى » . كىخسرو دين بستايد . پس اندر آن پنجاه و هفت سال ، كىخسرو شاه هفت كشور باشد و سوشيانس موبدان موبد شود . پس كرشاسپ با آن گرز خوب فروگردنده رود و توس 10 پيش او ايستد و تير اندر كمان نهد و به كرشاسپ گويد كه « دين بستاى و به گاهانى يشت بكن ، گرز بيفكن ، چه اگر دين نستايى و گرز نيفكنى ، آنگاه اين تير را به تو افكنم » . كرشاسپ ، از بيم تير توس ، دين بستايد و گرز بيفكند . همهء مردم دينبردار شوند . يكى به ديگرى دوست و مهربان شود . هيچ مردم زنده پس از آن نميرد . سوشيانس با فرشكردسازان كه او را ياراند ، بر جسد آنان كه مردهاند ، بايستند . هرمزد استخوان را از زمين و خون را از آب و موى را از گياه و جان را از باد خواهد . يكى را به ديگرى آميزد و شكلى 11 كه خود دارد [ به آن ] بدهد ، 12 سوشيانس يشت بكند و يكپنجم مردگان را برخيزاند . به ديگر يشت يكپنجم ، به سديگر يشت يكپنجم ، به چهارم يشت يكپنجم ، به پنجم يشت مردگان را همه برخيزاند . هركسى بشناسد كه اين مرا پدر و اين برادر و اين مرا زن و اين مرا كدامين كس از رامش بخشندگان است . همه خورشها و آسايشها و هر چيزىكه مردمان را از آن رامش ، آسانى و آسايش است