سيد حسن آصف آگاه

184

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

يكديگر را باز مىشناسند ، با آن خوشى و رامش آغازين كه در آفرينش هرمزد بود و بيكران . نيكان و بدان ، با داشتن تن ، سه شبانه‌روز پاداش و پادافراه مىبينند كه « پادافراه » سه‌شبه است . فلز همهء كوه‌ها را شهريور امشاسپند گدازان روان مىكند و اين پساخت و آزمايش فرجامين است و دوزخ از آن آكنده و پر مىشود . در انجمن ايسدواستران يا صحراى محشر مردم همه مىايستند و هركس نيكى و بدى كردار خويش مىبيند و از آن پاداش سزاوار مىيابد . مردم با خوردن انوش ، كه خوراك بىمرگى است ، همه‌جاودانه مىشوند . زمين به ستاره پايه مىآيد و گرزمان نيز به آن‌جا مىپيوندد . در آن آسايش و خوشى محض ، مردم را كارى نيست جز ديدار هرمزد و ستايش او » . پس از آن‌كه زردشت به ديدار هرمزد آمد و از زردشت ، از هزارهء دينى ، يكهزار و پانصد سال بگذرد ، 1 اوشيدر به سى سالگى به ديدار هرمزد رسد . همان‌روز ، مهر ايزد و خورشيد به نيمروز بايستند . ده شبانه‌روز به بالاترين [ جاى ] آسمان ايستند . سه سال گياه ، هر آن‌چه نبايد ، آن‌گاه نخشكد . [ اوشيدر ] دين را پاك بكند ، هادمانسرى 2 را اندر كار گيرد و كار از هادمانسر كند . نوع گرگ همه به يك‌جاى شوند و اندر يك‌جاى برهم آميزند و گرگى كه پهنايش چهارصد و پانزده گام ، دراز [ ايش ] چهارصد و سى و سه گام است پديدار شود . [ به ] دستورى اوشيدر ، [ مردم ] سپاه آرايند و به كارزار آن گرگ شوند . نخست يزش كنند و ايشان به يزش ، بازداشتن [ آن گرگ ] نتوانند . پس ، اوشيدر گويد كه « بدان تيزترين و پهن‌ترين تيغ آن دروج بس نيرو را چاره سازيد » . پس مردمان آن دروج را به اشتر 3 و كارد و گرز و شمشير و نيزه و تير و ديگر ابزارها بكشند . يك فرسنگ پيرامون زمين و گياه از زهرى كه از آن دروج آيد ، بسوزد . جهى 4 از آن دروج فراز دود ، به تن مگس سياه ، و به دروج مار شود و او را مسكن اندر او بود و بدان روى ستمگرتر نشود . پس از آن ، به چهارصد سال ، باران ملكوسان 5 بود . چون آن باران را زمان رسد ، نخستين سال ، بزرگان دين 6 به مردمان گويند كه « انبار سازيد ، زيرا باران آيد » . مردمان انبار سازند . آن سال باران نباشد . سال ديگر همان‌گونه گويند و انبار سازند ؛ آن سال باران نباشد . سال ديگر همان‌گونه گويند و انبار سازند ؛ آن سال باران نباشد و تا سال چهارم همان‌گونه گويند و مردمان بىاعتقاد گويند كه « آن‌چه مزديسنان گويند نشود ؛ زيرا ايشان پيشتر نيز اين را گفتند و نشد . اين انبارها كه ما ساخته‌ايم به ده زمستان از ميان بنرود » و انبار نسازند و آن سال باران باشد . سال نخست سه‌بار به تابستان ، سه‌بار به زمستان بازايستد . ديگر [ سال ] دوبار به زمستان ، دوبار به تابستان بازايستد . سال سديگر ، يك‌بار به زمستان و يك‌بار به تابستان بازايستد . سال چهارم ، ماه خرداد ، روز دى به مهر ، برف آغاز شود و تا ماه دى ، روز دى به مهر ،