سيد حسن آصف آگاه

170

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

موضوع اشاره دارد يعنى از بيت 1276 به بعد را برگزيديم ، باشد كه مورد توجه و استفادهء علاقمندان قرار گيرد . اين بخش از كتاب متون شرقى و سنتى زرتشتى ، جلد 2 ، ص 91 به بعد ، نوشته و پژوهش استاد جناب آقاى هاشم رضى انتخاب شده ، كه آن نيز براساس چاپ روزنبرگ به سال 1904 ميلادى است . ( 57 ) بىمرگى خواستن زراتشت [ زند وهومن يسن ، بخش يكم ] نكو بشنو اين قصّهء ارجمند * ز گفتار آن موبد هوشمند بياورده از زند و وِستا به در * ز گفتار دادارِ پيروزگر نبشتم من اين را به لفظ درى * كه تا باشد آسان چو تو بنگرى چنين گفت زرتشت پاكيزه راى * به هنگام پرسش به پيش خداى بدانگه كه با بهمن امشاسفند * روان شد سوى آسمان بلند كه بر من در مرگ را بسته كن * دل بدسگالانِ من خسته كن كه تا مردمِ دين بمانند شاد * ز راه كژى هيچ نارند ياد به دو گفت دادار پيروزگر * كه اى دين پذيرفته و پُرهنر درِ مرگ بر تو ببندم اگر * بخواهى زمن مرگ بار دگر فرو ماند زرتشت در كارِ خويش * بناليد در پيشِ دادارِ خويش بدادش خداى جهان‌آفرين * يكى چيز مانندهء انگبين به زرتشت گفتا كه : يك قطره خور * بگو آنچه بينى به ما دَر - به دَر چو شد خورده آن مرد دينى ازو * بديدش جهان را و هرچه درو چنان چون كسى خفته بيند به خواب * بديد او همه بودنى بىحجاب بديد از تن مردمان خون و مغز * ز انديشهء هركسى زشت و نَغز ز گفتار و كردارِ هريك تمام * بديد آن نكو سيرتِ نيك‌نام بدانست چند است بر گوسفند * ز موى و ز رنگ و ز چون و ز چند همان برگ و بيخ و گياه و درخت * بديد آن جوانمردِ فرخنده‌بخت كه چندست و چونست و هريك * به فرمان يزدان ، نه افزون نه كاست بديدش دگرباره روى بهشت * همان دوزخِ تنگ و تاريك و زشت گمانى چنان آمد از مرد دين * كه در خواب بيند دو گيتى چنين چو باز آمدش هوش در تن به‌جاى * به فرمانِ دادارِ هردو سراى