سيد حسن آصف آگاه
155
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
[ باز ] گرداندن آنكس ، آن كىخسرو نازاده ، آنگاه چنان بانگى بههم آراستن ، چونان آن هزارگان سپاه ، كه : مباد اين را بكشى [ اى ] نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ! زيرا اگر اين مرد را بكشى [ اى ] نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ! سپس به يافتن يافته نشود پريشانكنندهء دستور تورانى ؛ زيرا از اين ، مردى زايد [ كه ] سياوش نام دارد و از سياوش من زايم كه خسروام كه اين دلاورترين تورانى را كه جند و سپاه بيش است ، به بهدين و دلاورى فراز رسم ، كه جند و سپاه او را تباه بكنم ، كه آن پادشاى توران را گريزان كنم . بدان سخن ، فروهر خسرو نريوسنگ ، نعمت بخشندهء جهان ، را آرام كردن و بدان سخن [ وى را ] فراز هشتن و بدان ، كاوس زنده شدن » . براى توضيحات بيشتر دربارهء اين قطعهء دينكرد كه استاد مهرداد بهار آن را ترجمه نمودهاند ر . ك : پژوهشى در اساطير ايران ، ص 193 - 194 ، يادداشت 17 ؛ و نيز نگاه كنيد : كيانيان ، ص 111 - 122 كه توضيحات بسيار ارزشمندى را داراست .