سيد حسن آصف آگاه
115
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
پرهيزگار ! از كجا دين به مزديسنان را باز بيارايند و بهوسيلهء چه افزار ( - نيرويى ) اين ديو گشاده موى خشم تخمه را بزنند ( - نابود كنند ؟ ) » . 2 . اى دادار ! مرا مرگ ده و اخلاف مرا مرگ ده تا در آن زمانهء سخت ( متن : شگفت ) نزيند ( - زندگى نكنند ) ، زندگى كوتاه ده تا گناهكارى و راه دوزخ نيارايند . 31 3 . اورمزد گفت كه : « اى زردشت سپيتمان ! پس از نشانههاى سياه ، پادشاهى از اين خشم تخمگان [ به ] دروج شيدسپى و كلسيايى [ در ] شهرهاى سلم رسد - « ماه ونداد » گفت كه رومى باشند و « روشن » گفت كه سرخ كلاه و سرخ سلاح و سرخ درفش باشند . يعنى كه نشانهء ايشان باشد - 32 4 . اى زردشت سپيتمان ! هنگامى كه بيايند ، خورشيد نشان تيره بنمايد و ماه از گونه بگردد ( - رنگ ماه تغيير كند ) در جهان مه و تيرگى و تارى باشد . در آسمان نشانهء گوناگون پيدا باشد و زمين لرزه بسيار باشد و باد سختتر آيد ، و نياز و تنگى و دشوارى در جهان بيشتر پديدار آيد و [ ستاره ] تير ( - عطارد ) و اورمزد ( - مشترى ) پادشاهى بدان را سامان بخشند . 5 . دروج شيدسپى و كلسيايى يكصدگانه و يك هزارگانه و ده هزارگانه باشند ، درفش سرخ دارند و حركت ايشان بسيار [ باشد ] به دههاى ايران كه من اورمزد آفريدم ، تا ساحل ارنگ 33 بتازند - كسى بود كه رود فرات گفت - تا دشت آسورستان 34 مسكن [ ايشان ] است ، دشت سخت هموار و آن مسكن آسوريان است يعنى مردم آسورى در آن مسكن دارند و نشيمن آنان آنجاست ، كسى بود كه سوراخ ديوان گفت - 6 . ايشان ايدون آن خشم تخمگان صدگانه و يك هزارگانه و ده هزارگانه را بكشند و بازگردند . درفش ، نشان [ و ] سپاه بىشمار اين ديوان گشاده موى به اين دههاى ايران ، كه من اورمزد آفريدم ، برسند و هيون ، دشمن فراخ پيشانى ترك و كرمير 35 - كه برافراشته درفش هستند ، زيرا درفش را بالا گيرند . با شمار بسيار به دههاى ايران كه من اورمزد آفريدم چون بش ( - يال ) اسب بايستند ترك دوال كستى ، رومى ، شيدسپى و كلسيايى باهم فراز رسند . 7 . سهبار در سه جاى بههم نبردى جنگ بزرگ بوده باشد ، اى زردشت سپيتمان ! 8 . يكى در پادشاهى كاووس ، هنگامى كه به همراه ديوان [ او را ] با امشاسپندان نبرد بود . 36 9 . و دوم هنگامى كه تو اى زردشت سپيتمان دين پذيرفتى و تو همپرسى ( - ديدار ) [ كردى و ] گشتاسپ شاه و ارجاسپ خشمزاده در كارزار دين ، در سپيد بيشه باهم جنگيدند - كسى بود كه در پارس گفت 37 - 10 . و سوم هنگامى كه هزارهء تو به پايان رسد ، اى زردشت سپيتمان ! كه آن هرسه ، ترك و تازى و رومى در يكجاى رسد - بود كسى كه دشت نشانه گفت - همهء دههاى ايران كه من اورمزد آفريدم ، از جاى خويش به پدشخوارگر رسد . بوده است كه