سيد حسن آصف آگاه

مقدمه 13

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

مهم آن است ) شاهد كارهاى متفكران و انديشمندان متعددى هستيم كه راهى را كه رنه گنون گشوده بود پىگرفتند ؛ و عمدا و عميقا « سنت » را برگزيدند . در مطالعهء سنت ، آنها سنت را به آداب‌ورسوم اطلاق نمىكردند ، بلكه آن را مجموعهء شناخت و معرفت مقدس و فراعقلانى مىدانستند كه بشريت از راه وحى ، درك متافيزيكى و يا شهود فكرى دريافت كرده است . آنها هم مدرنيتهء عقلانى و ماترياليست ، هم پست مدرنيته غيرعقلانى و شبه معنوى را خبط و خطا مىشمردند . قصد آنان اين نبود كه ميهمان يك جهان معنوى و روحانى شود تا آن را درك كنند و بشناسند ، بلكه مىخواستند با گزيدن جاده‌هاى روشنايىهاى شرق ، از سردرگمىها و سرگشتگىهاى مدرنيسم بگريزند . به عبارت ديگر ، مىخواستند كاملا به سنت معنوى ملحق شوند و خود را از هر آنچه از روحيه و منش مدرن برآمده است خلاص كنند . اما تناقض كار آنها در اين است كه اراده و عزم آنها براى « دوباره فرزند سنت شدن » آنان را انسان‌هاى « سنتى » نمىكند ، بلكه نتيجهء گزينش انفرادى است كه ويژگى انسان عصر جديد است . در حقيقت ، انسان سنتى ثمره و محصول سنت خويش است ، از آن پيروى مىكند و آن را انتقال مىدهد ، بىآنكه انتخاب و گزينشى در ميان باشد . برعكس ، انسان مدرن خود را از ريشه‌ها رها مىكند و برمىگزيند . به اين ترتيب ، « سنت‌گرايى » يكى از گونه‌هاى - هرچند نامألوف منش مدرن - است : غم غربت كسى كه ديگر نمىتواند آن چيزى باشد كه در گذشته بود . اما اين رويكردها خواه‌ناخواه با مقاومت‌هايى مواجه مىشد و دير يا زود ، واكنش تند پيروان نئوپوزيتيويسم « 29 » را برمىانگيخت . به اين ترتيب ، استيون ام . واسراستروم ، « 30 » كارشناس آمريكايى سرشناس علم اديان ، به هانرى كوربن و همراهان او كه به كاوش و اكتشاف راه‌هاى اسطوره و جاده‌هاى ايمان برخاسته بودند ، تاخت و آنان را متهم كرد كه پيامبران جديد « دين پس از دين » « 31 » شده‌اند . به نظر او ، با اعادهء حيثيت كردن از اسطوره‌ها ، نمادها و تجربه‌هاى عرفانى در قالبى علمى ، كوربن ، الياده ، شولم و دارودسته‌شان شكل جديدى از بينش دينى را ارائه مىكردند ؛ و تلاش مىكردند اين بينش را ، از ديدگاه فلسفى و علمى ، با بهانه قرار دادن « پديدارشناسى » و به پشتوانهء زرق‌وبرق نقد علمى ، « مشروع » جلوه دهند . به نظر واسراستروم ، اين امر باعث انحراف علم اديان از آنچه « بايد باشد » مىشد و راه را براى اشكال تازهء فلسفهء باطنى « 32 » در دوران جديد مىگشود . بنابراين ، كوربن يك « استاد دوزيست » معرفى

--> اثر تاريخ فلسفهء اسلامى ( پاريس ، انتشارات گاليمار ، 1986 ) بود . ( 29 ) . emsivitisopo ? en ( 30 ) . mortsressaW . M nevetS ( 31 ) . استيون ام . واسراستروم : دين پس از دين ، گرشوم شولم ، ميرچا الياده و هانرى كوربن در ارانوس ، پرينستون ، انتشارات دانشگاه پرينستون ، 1999 . ( 32 ) . emsir ? etos ? e