سيد حسن آصف آگاه

98

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

مباد فريدون مثالى به پيكر فريدون برخيزد ، نخست ( بندها ) نگسلد تا بىدين اين بندها و زنجيرها از پيكر او بگسلد . 57 . پس زور ضحاك افزون شود ، بند از پيكر بگسلد ، شروع به حمله كند و در جاى آن بىدين را ببلعد ، در تازش خود در جهان گناه كند ، بله ، گناهان بىشمار گران . يك‌سوم از مردم و ستوران و مواشى و آفريدگان ديگر اورمزد را ببلعد و آب‌وآتش و گياهان را نابود كنند ، چيزى كه گناهى گران است . 58 . پس از آن آب‌وآتش و گياه نزد شاه اورمزد شكوه و چنين گله كنند : « فريدون را ( ديگربار ) زنده كن ، باشد كه ضحاك را در بند كند و او را بكشد ، زيرا اگر تو ، اورمزد ، اگر تو اين نكنى ، آن‌گاه ( به هيچوجه ) ما نمىتوانيم در جهان مادى باشيم » . و آتش گويد : « نمىتوانم شعله كشم » . و آب گويد : « نمىتوانم روان شوم » . 59 . پس از آن من ، آفريدگار اورمزد ، سروش و ايزد نريوسنگ را گويم : « تن كرشاسپ سامان ) ps ? a ? sreK namaS [ گرشاسب سام ] ) 39 را طورى تكان دهند كه برخيزد » . 60 . و پس از آن سروش و ايزد نريوسنگ به سوى گرشاسب روند ، سه‌بار بانگ زنند ، چهارمين بار سام با پيروزمندى برخيزد و به مقابله با ضحاك رود . 61 . و او سخن او نشنود و گرز پيروزمند به سر او خورد ، او را بزند و بكشد . آن‌گاه ستمگرى و دشمنى از جهان برود و به مدت 1000 سال دگرباره آغاز ( جهان را ) برقرار سازم . 62 . سپس سوشيانس ) tnay ? soaS ( آفرينش را دگرباره پاك كند ، رستاخيز و تن پسين بيايند .