سيد حسن آصف آگاه
96
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
چرمين كمربند 1000 سال بيش از آنكه پيمان شده بود ، فرمانروايى كردهاند » . 35 . مينوى بد دروند هنگامى كه اين شنود ، گيج شود . مهر دارندهء دشتهاى پهناور ، خشم خونين گرز را بزند . آن مينوى بد دروند ، ناتوان تلوتلو خورد و با زاد و رود بد تخمه به ظلمت و تاريكى دوزخ رود . 36 . و مهر دارندهء دشتهاى پهناور به پشوتن بانگ زند : « بتكده و اقامتگاه ديوان بزن و نابود كن ! به روستاهاى ايران رو ! دگربار سرير و شهريارى دين بر دروندان برقرار ساز ! هنگامى كه تو را بينند ، ( از حركت خود ) دست كشند » . 37 . و پشوتن درخشان و آذرفرنبغ و آذربرزينمهر پيروزمند 35 پيش رود ، آن شيطان دروغ پرنيرو بزند ، نيروى او نابود سازد . شاخههاى برسم بگسترانند ، 12 هماست بهجاى آورند . مرا ، اورمزد ، با امشاسپندان بستايند . اين است آنچه از پيش گويم . 38 . پشوتن درخشان به روستاهاى ايران كه من ، اورمزد ، آفريدم رود ، به بهرود تندروان . هنگامى كه دروندان او را ببينند ، آن تاريكى تخمگان ، آن ناشايستان ( از حركت خود ) دست كشند . 39 . و آن پيروزمند ، گمارده با سرير رئيس مؤبدان و سرير حكم دين راستين ، دگربار روستاهاى ايران را بيارايد كه من ، اورمزد ، آفريدم . آز و خشم ، شهوت و رشك و دروندى از جهان محو شود . 40 . پشوتن درخشان چنين گفت : عصر گرگ زمان به سر آيد و بره [ ميش ] زمان فرارسد . و آذرفرنبغ و آذرگشنسب و آذربرزينمهر دوباره در جاى خويش نشانده شوند و چوب و بوى خوش طبق رسموآيين دهند و مينوى بد با ديوان بد تخمه گيج و آشفته گردد . 41 . پشوتن درخشان چنين گويد : « نابود باد ديوان و مينوى دروغ و پليدى ! نابود باد ديوان تاريك تخمه ! شاه اورمزد ، داناترين با امشاسپندان ، شهرياران خوب ، نيكانديشان و پرهيزگاران ، مؤثران ، نيكآرايندگان ، بخشايندگان و راستكرداران افزوده باد ! سرير و شهريارى دين ( او را ) باد » . 42 . پشوتن درخشان پيش آيد . با 150 مرد پيش آيد كه « شاگرد » اند و پوست سمور سياه به تن دارند . آنان جاى خاص خويش ، سرير و شهريارى دين را مالك شوند » . 43 . اورمزد به او ، به زرتشت سپيتمان گفت : « اين است آنچه پيش گويم » . هنگامى كه هزارهء زرتشت به پايان رسد . 44 . دربارهء هوشيدر پيداست كه او پس از 800 سال ( از هزاره ) زاده شود . در سى سالگى با