حسن بن نوح القمري البخاري
94
كتاب التنوير (فارسى)
چون برخى ميوهها را در هندوستان با شكر پرورده مىكردهاند مانند : زنجبيل ، انبه ، آمله ، نارگيل و جز آنها پزشكان و ايرانيان شرقى بواسطهء نزديكى بهند اين اصطلاح را از آنها گرفته و هرگونه ميوهها را كه در شكر پرورده مىكردند انبجاب مىگفتهاند . آنندراج انگدان معربش ، انجدان مىباشد ، و به زبان تبرى ( طبرستانى ) گلوپر و بپارسى اشترغاز گويند . گياهى است كه صمغ آن را به عربى حلتيت و بپارسى انگژه گويند . اندام تن انسان . اندام دادن زيبا ساختن ، مرتب كردن ، استوار كردن . انگشت بكسر اول زغال ( زگال ) چوب . برهان . اوادگيها در متن بمعنى مجارى و پارههاى ميانتهى كه در تن مىباشد مانند : رودهها ، رگها ، و جز آنها . اين كلمه پارسى سره است و معرب آن : ( ودج ) و جمع آن اوداج مىباشد كه بر رگهاى قوى گردن گفته مىشود . اصل پارسى اين كلمه يعنى ( ودگ ) و ( اودگ ) در زبان پارسى فراموش شده و متروك گرديده و بجاى آن معرب آن ( ودج ) و ( اوداج ) استعمال مىشود اما ياى قبل از ( ها ) علامت جمع و براى نسبت نمىباشد ، بلكه نوعى است از استعمال كلمه كه در اين متن نظير دارد چنان كه : رودكانى كه مراد رودگان يا رودهها مىباشد و در دوسه مورد نيز بدون الف يعنى : وادگيها و وادگى آمده است .