حسن بن نوح القمري البخاري
89
كتاب التنوير (فارسى)
برود بكذارد و مرد بوى اندر آيد و بر آن كرسى بنشيند ، و سر تغاره بدان پوشش استوار كند ، و سر وى بيرون سوى بود ، و بن وى در بن تغاره . حيلهء ديگريست خوى كردن جز ازين جنانك تنورى را كرم كنى نيك و آتش بيرون كن ، و مرد تا بكردن بوى فرو رود و سر بيرون بود ، و سر تنور را استوار كنند ، و بخشتها ، برنشيند بوى اندر ، چندانى كه خواهد خوى از وى روان شود . و توان كردن نيز به خانه . اندرون كرمابه اندر آيد ، و بكاه پيش از آنك مردم ، اندر آيند ، تا آب ريخته نشود ، جندانى بباشد ، تا خوى كند ، و بيرون آيد آب ناريخته . صفت آبگيرزن حوضى بود دراز بدل ازاى مردم ( كذا ؟ شايد : بدرازاى مردم ) كه بكرمابه اندر كنند ، و آب بركنند ، و بيمار بوى اندر نشيند ، يا بخسبد ، و از بيرون كرمابه نيز كنند ، يا از مس يا از سيم از بهر آن تا از جائى به جائى ببرند ، و پهلوى بدان اندازه بود كه بيمار بوى اندر نشيند ، سرش از وى بيرون بود ، و سر اين آبزن را بوشش بود باندام داده به اندازه وى ، و بيك كرانه ز وى سوراخى كرده كه بيمار جون بنشيند در وى سر از وى بيرون كند . و الله اعلم بالصواب .