حسن بن نوح القمري البخاري
6
كتاب التنوير (فارسى)
در مظاهر آن فتور و سستى راه جسته ، ولى اركان و قوائم آن محكم و استوار برپاى مانده است و تا بامروز كه سال 1393 هجرى قمرى يعنى نيمهء آخر قرن چهاردهم مىباشد دامنهء آن بدست ما رسيده است . يكى از شعب علوم و فنون ، كه در تمدن عظيم اسلامى ايرانى ، مطمح نظر و مورد توجه گروهى از اعاظم عالمان و اكابر پژوهندگان قرار داشت ، علم طب يعنى شناخت بيماريها و تشخيص و درمان آنها بود . علم طب يا باصطلاح حكيمان اسلامى « صناعت طب » ، در قرن دوم و سوم هجرى ، در دانشگاه بزرگ « جنديشاپور » ، بسرزمين ايران ، تدريس مىشد و پزشكان نامدار ايرانى در آن علم و صنعت مهارت داشتند . خميرمايهء اين طب از يونان و هند بود و بيشتر جنبهء نظرى داشت ولى پزشكان ايرانى ، در جنبهء عملى آن نيز كار كردند و آن را از لحاظ علمى و عملى ، هر دو ، محل اعتنا و مناط اعتبار قرار دادند . اين صنعت ، رفتهرفته ، از ايران بخارج بسط و نشر يافت و پاى آن از اهواز به بغداد كشيده شد . در عهد خلفاى اموى و عباسى ، ضمن ترجمهء كتابهاى بيشمار ، از زبانهاى پهلوى و يونانى و سريانى و مصرى و هندى به عربى ، كه زبان علمى غالب زمان بود ، بالطبع ، مقدار معتنى به كتابها و رسالهها و كناشهاى طبى و داروسازى و گياهان پزشكى و مواد داروئى نيز ، بوسيلهء ترجمانان دانشمند ايرانى ، ترجمه شد و در دسترس طلاب قرار گرفت . چون در معارف اسلامى ، « صنعت طب » از متفرعات علم حكمت بشمار مىرفت ، بنابراين كسانى كه به تحصيل حكمت مىپرداختند ، بالملازمه ، از آموختن صنعت طب گريزى و گزيرى نداشتند . گروهى از آنان ، كه طبعشان به اين رشته رغبتى و ميلى فراوانتر داشت ، بطور خاص ، بغور و فحص و تحقيق و تتبع در آن فن ، زحمتى و رياضتى بيشتر بر خود هموار مىكردند و بعنوان طبيب بتدريس طب و ساختن داروها و علاج بيماران مىپرداختند . بدين قرار ، در پهنهء فرهنگ عظيم اسلامى ايرانى ، صناعت و علم طب ، با كليهء