حسن بن نوح القمري البخاري
77
كتاب التنوير (فارسى)
مرى آبكامه است و جنان بود كه نان بودينهدار و نمك و آب را همه با يك جا بياميزند و بآفتاب كرم بنهند تا برسد و آنكاه بپالايند و آبش ( مرى ) كويند . كواميخ كامهاست كه كروهكروه كنند و اصل همه بوذه است و جنانست كه آرد جو را خمير كنند فطير و زوالها كنند و بكاه اندر بنهند تا جهل روز كه كره كيرد و اين را : « بوذه » گويند و آنكاه شير تازه بوى برريزند و بآفتاب كرم نهند و هر روزى بجنبانند و شير مىافزايند تا برسد و جون رسيذ بركيرند و بعضى را بسذاب برافكنند و آن را « كامهء شونيزى » كويند . و همجنين كبر و باذرو و بوذينه و آنجه بذين ماند از ترها . خل زيت جنان بود كه نان را ريزه كنند و آنجه ببايد از ترهاء سرد ببزند جون كوك و كشنيز و خرفه و خيار و آنجه بوى ماند جنانك ببايد و بر آن برريزند . سبوسات جنان بود كه آب بسبوس اندر ريزند و بپالايند و آنكاه بپزند تا ستبر شود . و توابل آن جيزهاست كه طعام را بوى خوش كند . جون : نمك ، و خل ، و زعفران . ابازير آن بود كه اوى ديك را خوش آيد ، و كروهى ازو تر بود جون كشنيز و بوذينه ، و كروهى از وى خشك بود . جون كشنيز خشك و زيره و كرويا و آنجه بايشان ماند . افاويه داروها بود كه خوشبو و بوى او جون قرنفل و دارچين و خولنجان و آنجه بايشان ماند . شراب نام شراب بر مستكان افتد از آب انگور . باذه شراب خام بود ، تنك بود سپيذاب كردار .