حسن بن نوح القمري البخاري

71

كتاب التنوير (فارسى)

امتلاء آن بود كه تن از خلطى پوشيذه بود ، و مردم نزديك آمذه بدانك بيمار بشود . و اما آن ترى كه از طعام و شراب بود لفظ امتلاء آن را كم به كار دارند بسخنان اندر . فضول آن جيز بود كه تن را به كار نيايد از فزونى غذا . مادت آن جيزست كه بيمارى از وى خيزد جنانك : مادة تب مطبقه خونست ، و مادة سرطان سوداست . و او را نيز : « ماده » گويند . كيلوسى آن غذاست كه اندر معده كواريذه بود ، و نيز بجكر نارفته . كيموس آن فزونيست كه غليظ كشته بود و سطبر و طبيعة باز مانده بود از كار . باذ غليظ آن بود كه دراز دنبه بماند اندر وادكيها اندام كه غليظ كردد جنان جون هوائى كه دير بماند اندر جاه . سدد لزوجتها و غلظتها بود كه اندر ركها و كذرها بماند ، و غذا و فزونيها را باز دارد از گذشتن بوى اندر . عفونت آن بود كه حرارت اندكى بخلط اندر كار كند ، بيش بيش ، يا اندك‌اندك ، پوسيذه كرداند ، و حال وى جون حال سركين بود كه گرما بوى اندر كار كند تا پوسيذه شود ، و از وى بخار كرم خيزد و بر خويشتن بسوزد و خاكستر گردد . و آن خلط نيز همجنين بود و سودا كردد .