حسن بن نوح القمري البخاري
65
كتاب التنوير (فارسى)
جدرى آبله بود ، و وى ريشها بود كه به همه تن برآيد سپس از آنك تبى گرفته بود دايم و بر آب شود ، و باز آن آب ريم كيرد ، و باز خشك شود ، و فرو ريزد . حصبه مانند وى است جز آنك ريم نكند و خشك شود و فرو ريزد . تب وبائى آن بود كه از هوا خيزد ، كه آن معروفست بنزديك خداوندان طبائع . نضج چيره شدن طبيعة بود بر بيمارى تا بپزندش . بحران تهى شدن است كه بيمار را افتد يكايك نشان يافتكى يا بقى يا به شكم آمذن يا از بينى خون آمذن ، يا خوى آمذن ، يا كميز فروذ آمذن ، و كروهى از وى « بحران بستوذه » بود ، و كروهى نابستوده . رسوب جيزى است كه بديذ آيد اندر آبگير يا سپيذ يا زرد ، يا سرخ ، يا سياه . و اكر بسر كميز بر بوذ « طلقى » كويند . و اكر ميانه بود : « متعلق » كويند و اكر در بن بود : « رسوب » گويند . تفسره كميز بود براز حدث . ناقه آن بود كه از بيمارى بيرون آمذه بود ، و نيز نيروش نمانده بود .