حسن بن نوح القمري البخاري
58
كتاب التنوير (فارسى)
هيضه زير و زبر كشاده شود . ذرب رفتن شكم بود . زلق الامعاء زوذ بيرون آمذن آنچه بخورده بود ناكذاخته . مغص درد روذكانى باشد . سحج سوذكى و ريش روذكانى بود . قولنج استوار شذن طبيعة بود ، و از همه بتر او را : ( ايلاؤس ) گويند . جلعه رفتن شكم بود . زجير آن بود كه هر ساعتى برخيزد بر حدث ، و خويشتن بفشارد ، و چيزى بيرون نيايد ، يا اندك مايه بيرون آيد چون تراشه باشد و از روذكانى با درد . يرقان آن بود كه همهء تن زرد شود يا سياه . استسقا آماس همه تن بود ، يا آماس بزرگى اندر شكم ، و گروهى را از وى : « لحمى و زقى و طبلى » گويند . ديابطس اندر ماندن كميز بود بىنوا ( كذا ؟ ظاهرا : بىخواه ) تقطير بيرون آمدن كميز بود بىخواست ، و گروهى را از وى ( سلس البول ) گويند . و ( بر كار ) خوانند . حصا سنك بود اندر كرده ، يا اندر آب دادن . باسور گوشتها بود فزونى كه بر مقعد برآيد و از وى خون آيد ، و آنچه از وى خون نيايد « عميان » گويند .