حسن بن نوح القمري البخاري
55
كتاب التنوير (فارسى)
كزاز خويشتن اندر كشيذن با تب دايم . رعشه جنبيذن اندام بود بىخواست . لقوة كژ شدن روى بود و كراييذن بيك سوى تا بيمار نتواند يك جشم خوابانيذن ، و جون بدمذ باذ از يكسوى دهان بيرون آيد . اختلاج جنبيذن بيخواست بود . رمد درد جشم است . طرفه نقطهء بود سرخ كه اندر چشم بديذ آيد . ظفره پى است فزونى كه برويد از آن كنج كه سوى بينى است ، و دراز شود ، و بكسترد تا سياهى جشم بپوشد . سبل ركهاست بسيار بيكديكر اندر بافته به چشم ، بمانندهء پوشش و با خارش بود ، كه اندر نيام جشم بود ، و با درشتى و درد و خارش بود . سلاق سرخى و سختى بود اندر نيام جشم و مژه از آن بريزد . باشكونه آن بود كه از مژه كروهى كژ برآيد و سوى اندرون جشم كرايد . فرود آمدن آب آن بود كه ديذار چشم همكاهد ، و پيش چشم چيزها همىنمايد . ريش اندر جشم آن بود كه يك جاى اندر جشم سرخ شود ، يا همه سرخ شود ، و يك جاى از وى سرختر بود . سپيذى اندر جشم نشان ريش بود اندر جشم چون بهتر بشود .