حسن بن نوح القمري البخاري

39

كتاب التنوير (فارسى)

بازگشت بجنديشاپور بدهد تا اگر بميرد ميان زن و فرزندان و خويشاوندان باشد و در جوار پدرانش به خاك سپرده شود ، بدستور خليفه همه وسائل لازمه براى اين سفر آماده گرديد و جمعى را در خدمت او گماشت ، و ده هزار دينار زر به او عطا كرد - البته اين مبلغ جز تعارفات و حقوق ماهانه و خلعتها و غيره كه در طول مدت چهار سال اقامت در بغداد به او رسيده بود - جورجيس بغداد را بدرود گفت و عيسى پسر شهلافا را كه از شاگردان مبرز او و از پزشكان بيمارستان جندىشاپور بوده است بجاى خود بعنوان پزشك خاص خليفه منصوب نمود . [ عيسى پسر شهلافا ] عيسى پزشكى ماهر بود ، اما جوان و بسيار خام بود ، و براى تصدى چنان مقامى كه علاوه بر اطلاعات فنى طبى در امور اجتماعى رعايت نكات ظريف و ژرف اخلاقى لازم بوده است ، او هنوز ناپخته و از دانستن چنين نكات بىبهره بود ، او از مقام عالى خود - پزشك خاص خليفه - بناى سوء استفاده را گذاشت ، و باموال اسقفها و مطرانهاى نصاراى بغداد و نواحى دست‌اندازى مىكرد ، تا اينكه از اسقف شهر نصيبين اموال و اثاثه گرانبهاى كنيسهء آن شهر را طلب كرد ، اسقف نصيبين از انجام اين درخواست او خوددارى نمود ، عيسى به او نامهء تهديدآميز نوشت ، و مقام و قدرت خود را به رخ او كشيد از جمله نوشت اگر از انجام درخواستش خوددارى نمايد خليفه را بر او خشمگين خواهد كرد ، از جمله در آن نامه نوشت : مگر تو از مقام و منزلت و نفوذ من در دربار خلافت آگاه نمىباشى ؟ مگر نمىدانى كه جان خليفه و بيمارى و بهبودى او در دست من است ؟ همين‌كه اين نامه بدست اسقف نصيبين رسيد دريافت كه حريف از روى ناپختگى به نگارش اين كلمات مبادرت نموده است ، و اينك اين نامه شمشيرى است كه مىتوان آن را براى از پاى درآوردن او به كار برد ، او بىدرنگ به بغداد شتافت و نامه را عينا به ربيع الخادم بنمود ، ربيع نيز بنوبت خود نامه را عينا بخليفه بنمود خليفه بر عيسى خشم گرفت و او را از مقام پزشك خاص معاف نمود ، و دستور داد تا جورجيس را دوباره براى تصدى اين مقام به بغداد احضار نمايند ، اما جورجيس به بهانه پيرى و خستگى از رفتن به بغداد خوددارى كرد و پوزش خواست و براى تصدى اين پست يكى ديگر از پزشكان بيمارستان را بنام ابراهيم سرافيون بدربار بغداد گسيل داشت . [ ابراهيم سرافيون ] ( ابراهيم سرافيون ديرى در مقام پزشك معالج خاص خليفه كار كرد ، و خاندان برمكيان عيسى پور شهلافا را به‌عنوان پزشك خاص خاندان خود نگاهداشتند . )