حسن بن نوح القمري البخاري
37
كتاب التنوير (فارسى)
زر - غير از گوهر و نفايس و ديگر كالاها - انباشته است ، سيل سيم و زر بسوى خزانه روان است . آل عباس در ريگزارهاى سوزان و سنگستانهاى سياهجردهء بطحاء عمرى در بينوائى گذرانيده بودند ، هرگز چنين ثروتهائى را بخواب هم نديده بودند لاجرم ديوانهوار با آن گنجهاى بادآورد به خوشگذرانى و عيش و نوش پرداختند كاخهاى باشكوه و بلند و مجلل با گنبدهاى سياهفام بنياد كردند ، كاخها و سراها را با فرشهاى زيبا و پردههاى زربفت و اثاثه مجلل بيآراستند ، چه هنروران و مهندسان ايرانى دربست در اختيار ايشان بودند . در آن كاخها خوانها و سفره - هاى پربركت گسترده مىشد در آن خوانها انواع خوراكهاى گوارا و خورشهاى رنگارنگ - كه بوسيلهء بهترين آشپزان و خوانسالاران ايرانى پخته و فراهم شده بود قرار داشت ، اميرزادگان ، بزرگان و شيوخ خاندان عباسى و در رأس ايشان خليفه و در پيرامون او وزراء و سپهسالاران و ديگر مهتران بر سر آن سفرهها مىنشستند ، آنها كسانى بودند كه بگفته استاد ابو القاسم فردوسى برترين و بهترين خوراكشان سوسمار و آب گوارايشان گندابهاى بيابان بوده است ، آن بينوايان حالا بچنين نوائى رسيدهاند ، به چنان خورشها و شربتها رسيدهاند ، لاجرم آنان ديوانهوار دست يغماگرى بر آن خوراكها دراز كرده شعارشان يا مرگ يا شكم ، همتشان هرچه بيشتر خوردن و هرچه بيشتر پر كردن شكم ، پزشكان بزرگ بيمارستان جنديشاپور هريك سينىاى در دست و در آن شيشههاى پر از انواع معجونها و گوارشهاى اشتها بازكن و افشرههاى خوشمزه چيده شده بود ، آنها برپاى ايستاده و در پيرامون سفره گردش مىكردند ، و پىدرپى جامها و پيمانههاى معاجين و افشرهاى گوارش ده به آن بخورهاى بىباك مىخورانيدند تا آن دست از جان شستهها بتوانند هرچه بيشتر از آن خورشهاى لذيذ به كار برند ، آن بخورها در راه پر كردن شكم جانبازيها مىكردند . بديهى است اينگونه خوردن و پر خوردن و انباشتن شكم از خورشهاى لذيذ ، چه بيماريها را كه ببار مىآورد ؟ و چگونه آن دليران گستاخ و بىباك را يكراست از سر سفره به بستر بيمارى مىكشاند ، و چگونه پرخور را از پاى درآورده پايبند بستر مرگ مىگرداند ! زيرا : انسان ساختمانش طبيعى است ، بخوراكى ساده و طبيعى و به اندازه نياز دارد ، خورشهائى كه در ساختن و پختن آنها آن همه تفنن و ظرافت به كار رفته است خوراك طبيعى نمىباشد ظاهرش زيبا خوشمزه اما باطنش بلاى جان است ، بويژه اگر كه چند برابر نيازمندى بدن از آن به كار برند ، خوراك به كلى غير طبيعى چندين برابر احتياج طبيعى بالضروره مزاج انسان را از حال طبيعى خارج و منحرف ساخته صاحب معده را به بستر مىكشاند ، و اين انحراف طبيعت همان چيزى است كه آن را بيمارى ، بيمارى صعب العلاج مىگويند و پايانش مرگ و تباهى مىباشد پزشكان قديم گفتهاند : بيماريهائى كه ناشى از انحراف مزاج مىباشد نهالهائى است كه از معده روئيده