حسن بن نوح القمري البخاري
99
كتاب التنوير (فارسى)
پ پالوده معرب آن : پالوده : صافشده ، و پالودن : صاف كردن . پركار بضم حرف اول نام پارسى بيمارى كه بتازى ( سلس - البول گفته مىشود و بر كار رسم الخط ( پركار ) است ، بو على نيز « تقطير البول » تعبير نموده است - قانون . در « بستان الاطباء » مىگويد : پركار پارسى است ، و بيونانى : ديابيطس گويند . » پشتمازه مازه استخوان پشت ، و گوشت روى مازه را پشت مازه گويند . پشمارمرده تلفظ ديگرى است از كلمهء : پژمرده . پىگرده پيه روى كليه است چه گرده بضم گاف كليه ( قلوه ) است .