على اصغر ظهيرى
81
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
حضرت حقّ است . در ماجراى سفر رسول خدا به شهر طائف كه به قصد هدايت مردم صورت گرفت ، پير مردى كه رئيس قبيله « بنى ناجيه » بود آمد و نگاهى كرد و پرسيد : دين شما چيست ؟ رسول خدا گوشهاى از فرامين حضرت حق را بيان كرد . رئيس قبيله بنى ناجيه گفت : تَجْعَلْ لَنا الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِكَ قرار بده رهبرى پس از خودت را براى ما . حضرت فرمود : اين اختيار به من داده نشده است و رهبرى پس از من يك امر انتسابى است كه از طرف خداى متعال صورت مىگيرد . همچنين نقل شده است كه : « عامربن طفيل » كه انسان پست و دون مايهاى است ، در مدينه خدمت حضرت رسيد و گفت : آمدهام مسلمان شوم ، به شرطى اسلام مىآورم كه پس از شما رهبرى جامعه مسلمانان به عهدهء من باشد . حضرت فرمود : ذاكَ الَى اللَّهِ ، يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ اين امر از طرف خداى متعال است كه هر كه را بخواهد انتساب مىكند . نكتهء ديگر اين است كه : شخص امام اختيارى در پذيرش يا رد اين مقام ندارد و مهمتر اين كه نمىتواند پس از انتساب دست روى دست گذاشته و بگويد من كار ندارم هر چه مىخواهد بشود . امام هرگاه انتساب شد ، بايد تمام فعاليّت و كوشش خود را در به ثمر رساندن اهداف الهى به كار گيرد . با توجه به مطالب فوق ، يكى از سؤالاتى كه ذهن ما را به خود مشغول مىكند ، اين است كه چه علل و عواملى سبب سكوت امير مؤمنان عليه السلام شد ؟ در پاسخ اين سؤال به سه علّت مهم اشاره مىكنيم : 1 . تنهايى على عليه السلام فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ