على اصغر ظهيرى

65

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

گرفت ، اوّلين كسى كه با او روبرو شد امام حسين عليه السلام بود ، آن مرد به همراه امام حسين عليه السلام به طرف خانهء امام على عليه السلام حركت كرد و در بين راه پرسيد : تو كيستى ؟ فرمود : من حسين بن على هستم ، پدرم على و مادرم فاطمه و جدم پيامبر خدا و برادرم حسن مجتبى است . گفت : سعادت دنيا از هر طرف به تو روى آورده است . وقتى به خانه رسيدند ، جوان عرب به امام حسين عليه السلام عرض كرد : به پدرت بگو جوان عربى كه به او قول داده بودى تا نيازش را بر طرف كنى آمده است . امام حسين عليه السلام ماجرا را باز گفت و امام على عليه السلام او را به درون خانه دعوت نمود ، آنگاه سلمان را طلبيد و به او فرمود : باغى دارم مىخواهم آن را بفروشم ، سلمان ميان مردم جار زد و سر انجام باغ به 12 هزار درهم فروخته شد . امام عليه السلام ابتدا چهار هزار درهم از آن پول را به جوان داد و آنچه باقى مانده بود را به فقراى مدينه بخشيد ، در حالى كه چيزى باقى نماند . « 1 » گذشت و تغافل يكى از زيباترين نمونه‌هاى خُلق هر انسانى گذشت و تغافل از خطاهاى ديگران است ، بويژه هنگامى كه قدرت انتقام‌گيرى را داشته باشد . اميرمؤمنا عليه السلام در روايتى مىفرمايد : اذا قَدَرتَ على عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفوَ عَنهُ شُكراً لِلقُدرَةِ عَلَيهِ . « 2 » « هرگاه بر دشمنت قدرت يافتى ، گذشت از او را شكرانهء قدرت يافتنت بر او قرار ده . » گروهى از خوارج نهروان توانستند از جنگ جان سالم در ببرند ، يكى از آنها « ابن‌ملجم مرادى » بود ، وى پس از آنكه از معركه گريخت ، با نقشهء قتل امام عليه السلام وارد

--> ( 1 ) - روضةالواعظين ، ج 1 ، ص 124 و امالى شيخ صدوق ، مجلس 71 ، حديث 10 . ( 2 ) - وسائل‌الشيعه ، ج 12 ، ص 171 ، حديث 15990 و شرح نهج‌البلاغه ، ج 18 ، ص 109 .