على اصغر ظهيرى

63

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

« شما به خوبى ، موقعيّت مرا از نظر خويشاوندى ، قرابت ، منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا مىدانيد ؛ او مرا در دامن خويش پرورش داد ، من كودك بودم و او مرا در آغوش خويش مىفشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاى مىداد ، مرا به سينه مىچسبانيد و من بوى پاكيزه او را استشمام مىكردم ، غذا را مىجويد و در دهان من مىگذاشت ، هرگز دروغى در گفتارم نيافت و اشتباهى در كردارم پيدا ننمود . . . . من مانند بچه شترى كه مادرش را دنبال مىكند شبانه‌روز به دنبال آن حضرت حركت مىكردم ، و او هر روز نكتهء تازه‌اى از اخلاق نيك را براى من آشكار مىنمود و مرا فرمان مىداد تا به او اقتدا كنم . » « ابن ابىالحديد » كه از عالمان مشهور علماى سنى است در شرح نهج‌البلاغه نقل كرده است كه حضرت فرمود : « هم اينك مطلبى را مىگويم كه تا به حال به كسى نگفته‌ام : يك بار از رسول خدا خواستم تا از خدا برايم طلب مغفرت كند فرمود : چنين خواهم كرد ، پس برخاست و نماز گزارد ، آنگاه دستهايش را به دعا گشود ، شنيدم كه فرمود : « پروردگارا ! تو را به مقام و قرب و منزلت « على » سوگند مىدهم كه على را مشمول عفو و غفران خود قرار دهى . » گفتم : اى رسول خد ! اين چه دعايى است ؟ فرمود : مگر كسى گرامىتر از تو در پيشگاه الهى هست تا او را شفيع درگاهش قرار دهم ؟ . » اميرمؤمنا عليه السلام در سخن ديگرى مىفرمايد : من از ميان مسلمانان با هيچ كس رابطهء خصوصى نداشتم و با تنها كسى كه مأنوس بودم و به او اعتماد داشتم و از همنشينى با او به آرامش مىرسيدم ، شخص پيامبر بود ، در هر صبح و شام يك نشست خصوصى با او داشتم كه در اين نشست غير از من و او شركت نداشت ، همهء اصحاب اين را مىدانستند كه پيامبر خدا جز با من با هيچ كس ديگر چنين ديدارى نداشته است . در اين اوقات من با او بودم و هر جا مىرفت و از هر درى كه سخن مىگفت با او هماهنگ بودم ، چه بسا اين ديدار در منزل من صورت مىگرفت و