على اصغر ظهيرى

41

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

روايتى از اهل تسنن « سمهودى » كه از عالمان شافعى مذهب متوفاى سال 911 هجرى قمرى است نقل كرده است كه : مردى از اعراب باديه نشين به محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد : لَيْسَ لَنا الَّا الَيْكَ فَرارُنا * وَ ايْنَ فَرارُ الْخَلْقِ الَّا الَى الرُّسُلِى ؟ « ما جز فرار به سوى تو راهى نداريم ، مردم از سوى پيامبران به كجا روى آورند ؟ . » رسول خدا پس از شنيدن اين سخنان از جا بر خاست و در حالى كه از شدّت اندوه و تأثر رداى حضرت به زمين كشيده مىشد ، بالاى منبر قرار گرفت و پس از ايراد خطبه‌اى طلب باران نمود و آن قدر ادامه داد تا باران باريد . « 1 » « سمهودى » مىنويسد : مردم پس از رحلت جانسوز رسول خدا دچار خشك سالى شدند ، عرض حال به « عايشه » بردند و از وى راه چاره خواستند ، او گفت : به مرقد شريف رسول خدا برويد روزنه‌اى به طرف آسمان باز كنيد . آنها طبق دستور عمل كردند و همين امر سبب شد باران زيادى ببارد و گياهان برويد . سمهودى پس از نقل مطلب فوق از قول « زين الدين مراغى » مىگويد : سنّت باز كردن روزنه بر قبر رسول خدا ، سنّتى شد كه مردم مدينه آن را حفظ كرده‌اند . « 2 » بعثت رسول خدا نور اقرأ تابد از آيينه‌ام * كيست در غار حراى سينه‌ام رگ رگم پيغام احمد مىدهد * سينه‌ام بوى محمّد مىدهد گل دمد از آتش تاب و تبم * معجز روح القدس دارد لبم من سخن گويم ، ولى من نيستم * اين منم يا او ندانم كيستم

--> ( 1 ) - وفاء الوفاء ، ج 1 ، ص 560 . ( 2 ) - همان ، ص 560 .