على اصغر ظهيرى
354
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
برگشت ، در طول راه به يك مرد خراسانى رسيد كه مركبش مرده بود و از ناراحتى گريه مىكرد و مىگفت : اكنون چگونه بار و اثاثم را به وطن حمل كنم و چگونه اين راه را طىكنم ؟ همراهان آن مرد خراسانى به حضرت عرض كردند : اين مرد از شيعيان شماست و اين چنين گرفتار شده است ، حضرت پس از شنيدن اين سخن خود را به او رسانيد و كنار آن حيوان مرده قرار گرفت و سپس با پاى خود به او زد و فرمود : به اذن خدا از جايت بلند شو ، ناگهان آن حيوان به حركت آمد و از جايش برخاست . در اول اين روايت كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده ، آمده است كه گاهى حضرت هادى عليه السلام پرندهاى را با گِل مىساخت و مانند عيسى مريم به او مىدميد ، ناگهان به پرندهء حقيقى تبديل مىشد و به پرواز در مىآمد . « 1 » مسلمان شدن مأمور متوكّل متوكّل شخصى به نام « يحيى بن هرثمه » را با جمعى به مدينه رستاد تا آن حضرت را از مدينه به سامرا بياورد نقل شده است وقتى يحيى به مدينه رسيد و وارد بر امام عليه السلام شد ديد برابر حضرت پارچههاى ضخيم زمستانى است ، حضرت دستور داد خياطهاى مدينه پارچهها را بدوزند و لباس تهيه كنند . آنگاه حضرت به يحيى فرمود : نيازهاى سفر را امروز آماده كن كه فردا در همين ساعت حركت مىكنيم . يحيى مىگويد : من از حضور حضرت مرخص شدم و با خود گفتم : اكنون كه هوا گرم است و مدت مسافرت ما نيز زياد نيست ، چرا حضرت لباس ضخيم سفارش داده ؟ من از رافضىها تعجب مىكنم كه او را امام و رهبر خود قرار دادهاند . فرداى آن روز امام عليه السلام را از مدينه به سوى عراق حركت داديم .
--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 185 ، حديث 63 .