على اصغر ظهيرى
340
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
مرحوم كلينى در كتاب ارزشمند كافى نقل كرده است : « محمدبن حسن بن عماد » گفت : من در محضر على بن جعفر عموى امام رضا عليه السلام نشسته بودم ، دو سال بود كه از محضر او استفاده مىكردم و در مسجد رسول خدا در كلاس درس او حاضر مىشدم ، و احاديثى كه او از برادر بزرگوارش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نقل مىكرد مىنوشتم . روزى ديدم كه « ابوجعفر » حضرت جوادالائمه كه در سنين كودكى بود وارد مسجد رسول خدا شد ، به محض اين كه على بن جعفر او را ديد از جا برخاست و با پاى برهنه و بدون عبا به سوى آن حضرت دويد و همين كه به او رسيد خم شد و دست او را بوسيد و بسيار مورد تكريم و احترام قرار داد . حضرت جواد عليه السلام به على بن جعفر فرمود : اى عمو بنشين ، عرض كرد : اى مولاى من ! چگونه بنشينم در حالى كه شما ايستادهايد ؟ . خلاصه وقتى على بن جعفر به مجلس درس برگشت شاگردانش به او گفتند : چگونه تو با اين سن و سالى كه دارى به اين كودك احترام كردى ؟ تو عموى پدر او هستى چرا در برابر او اين گونه تواضع كردى ؟ على بن جعفر گفت : ساكت باشيد ، آنگاه در حالى كه محاسن خود را به دست گرفته بود گفت : اذا كانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُؤَهِّلْ هذا الشَّيْبَةَ وَ اهَّلَ هذا الْفَتى وَ وَضَعَهُ حَيْثُ وَضَعَهُ انْكِرُ فَضْلَهُ ؟ نَعُوذُ بِاللْهِ مِمّا تَقُولُونَ ، بَلْ انَا لَهُ عَبْدٌ . « 1 » « اگر خداوند عزّوجلّ اين ريش سفيد را شايسته ندانست و اين كودك را شايسته دانست و به او چنين مقامى داد ، من فضيلت او را انكار كنم ؟ پناه مىبرم به خدا از آنچه شما مىگوييد ، من ( در برابر او چيزى نيستم ) بلكه بندهء او هستم . »
--> ( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 322 .