على اصغر ظهيرى

338

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

مىتوانست جواب سائل را بدهد ، عبداللَّه عموى او نزد ما نمىآمد و جوابهاى نادرست نمىداد . در اين هنگام درى از صدر مجلس باز شد و غلامى بنام « موفق » وارد شد و گفت : اين ابوجعفر است كه مىآيد ، همه بپاخاستند و از وى استقبال كردند ، و سلام‌دادند . امام عليه السلام نشستند و حاضران همه ساكت بودند ، آنگاه سؤالات خود را با امام عليه السلام در ميان گذاشتند و پاسخهاى درستى شنيدند ، به امام عليه السلام عرض كردند : عموى شما اين چنين گفت ، حضرت رو به عموى خود فرمود : عمو ! نزد خداى بزرگ است كه فردا در پيشگاه او بايستى و به تو بگويد : با آنكه در ميان امّت داناتر از تو وجود داشت ، چرا ندانسته به بندگان فتوا دادى ؟ « 1 » « اسحاق بن اسماعيل » كه همراه شيعيان بود مىگويد : من نيز در نامه‌اى ده سؤال نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم ، در ضمن ، آن زمان همسرم باردار بود . با خود گفتم : اگر ابوجعفر به پرسشهايم پاسخ داد ، از او تقاضا مىكنم تا دعايى كند تا خداوند پسرى به من عطا كند . هنگامى كه حاضران پرسشهاى خود را مطرح كردند ، من نيز نامه را در دست گرفته و برخاستم تا مسائل خود را مطرح كنم ، امام عليه السلام تا مرا ديد فرمود : اى اسحاق ! اسم او را « احمد » بگذار . پس خداوند به من پسرى عطا كرد و نامش را احمد گذاشتم . « 2 » يا جواد الائمه ادركنى بنده‌ام بندهء ولاى توأم * عاشق صحن با صفاى توام تو جوادى و من گداى توام * يا جوادالائمه ادركنى قامتم خم شده ز بار بلا * حاجتم باشد از تو يا مولا

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 98 . ( 2 ) - سيرهء پيشوايان ، ص 539 .