على اصغر ظهيرى

33

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

وى در پاسخ آنان فرمود : در محضر امام و مولايم حضرت باقر عليه السلام بودم كه حضرت به من فرمود : تواضع كن و من به خاطر اجراى فرمان حضرت با اين كار تواضع كردم . « 1 » تبرّك جستن رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بود ، كنيز يكى از انصار به مسجد آمد و گوشه لباس حضرت را گرفت ، رسول خدا به خاطر او برخاست امّا كنيز چيزى نگفت و رسول خدا نيز چيزى نفرمود . اين كار تا سه بار تكرار شد ، يعنى رسول خدا سه بار برخاسته و نشتند . كنيز هر بار دستش را به لباس حضرت دراز مىكرد ، انگار قصدى داشت . اصحاب و ياران ناراحت شدند و او را مورد عتاب قرار دادند و پرسيدند از رسول خدا چه مىخواهى ؟ . كنيز گفت : در منزل بيمارى داريم كه مرا فرستادند تا رشته‌اى از جامهء حضرت را برگيرم ، من خواستم بدون اين كه به حضرت بگويم خودم رشتهء لباس را بگيرم و به منزل بروم ، امّا رسول خدا هر بار بر مىخاستند ، اينك رشتهء لباس را گرفتم و به منزل باز مىگردم . « 2 » تازه داماد « قُتاده » برادر مادرى « ابوسعيد خُدرى » روزهاى نخستين زندگى مشترك خود را با همسرش مىگذراند كه جنگ « احد » در گرفت و او نيز مانند ساير مسلمانان در ركاب رسول خدا به جنگ رفت . در ميان معركه و درگيرى با كفار ، ناگهان ضربه‌اى به چشمش خورد و چشمش از

--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين : ج 1 ، ص 340 . ( 2 ) - كافى ، ج 2 ، ص 102 .