على اصغر ظهيرى

304

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

مشغول نماز شد و غلامش در قسمت پائين به نماز ايستاد ، پس از نماز هر دو به سجده رفتند ، قبل از اينكه غلام سر از سجده بردارد اربابش سر برداشت و غلام خود را صدا زد . غلام بىدرنگ سر از سجده برداشت و به حضور او آمد . آن مرد به غلام گفت : آيا مىخواهى تو را آزاد كنم ؟ غلام گفت : آرى . آن مرد به غلام گفت : تو را در راه خدا آزاد كردم و كنيزم را كه در بلخ است آزاده كرده به ازدواج تو درآوردم و مهريّه‌اش را به عهده گرفتم . در ضمن مرزعه‌اى كه در فلان منطقه دارم به شما بخشيدم و اين امام ( اشاره به قبر مطهّر امام رضا عليه السلام ) را بر آنچه گفتم شاهد گرفتم . غلام با شنيدن اين سخن به گريه افتاد و گفت : به خدا قسم ! و به حق اين امام سوگند ! من در سجده همين را از امام عليه السلام خواستم و اينك به حاجتم رسيدم . « 1 » به هر روى تمام موجودات عالم حتّى پيغمبران الهى در مشكلات و گرفتاريهاى خود به اهل بيت عليهم السلام پناه مىآوردند و آن بزرگوران پناهگاه آنان بودند . آرى نه تنها انسانها كه حتى حيوانات نيز به آن بزرگواران پناهنده مىشدند بعنوان نمونه به اين روايت توجه كنيد : « سليمان بن جعفر » كه از فرزندان جعفر طيّار ( برادر امير مؤمنان عليه السلام ) بود مىگويد : من در يكى از باغها در حضور حضرت نشسته بودم ، ناگهان گنجشكى را ديدم كه با تمام اضطراب به حضور امام آمده و صيحه مىكشيد و دست از ناله و صيحه بر نمىداشت . امام رضا عليه السلام به من فرمود : مىدانى اين پرنده چه مىگويد ؟ گفتم : خدا و پيامبر و فرزند او داناتر است ، من كه زبان حيوانات را نمىدانم . حضرت فرمود : اين گنجشك مىگويد : مارى به لانهء من نزديك شده است و قصد دارد جوجه هايش را طعمه خود كند .

--> ( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 282 .