على اصغر ظهيرى
272
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
گفت : منصور مىگويد همهء آن هدايا را به تو بخشيدم و اختيارش با شماست ، حضرت همهء آن هدايا را به آن مرد بخشيد . « 1 » گره گشايى مردى از اهل رى مىگويد : يكى از دبيران « يحيى بن خالد » فرمانرواى ما شد ، من مقدارى بدهكار بودم و او آنها را از من مطالبه مىكرد ، من تصميم گرفتم به سوى خانه خدا بگريزم ، به حج رفتم و خدمت مولايم امام موسىبن جعفر عليه السلام رسيدم و از وضعيت خود نزد آن بزرگوار درد دل كردم . آن حضرت نامهاى نوشت و به من داد تا ببرم و مشكلم را حل كنم ، حضرت در آن نامه نوشت : اعْلَمْ انَّ لِلّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلًّا لايُسْكِنُهُ الَّا مَنْ اسْدى الى اخِيْهِ مَعْروفاً اوْ نَفَّسَ عَنْهُ كُرْبَةً اوْ ادْخَلَ عَلى قَلْبِهِ سُرُوراً وَ هذا اخُوكَ . « بدان كه زير عرش خدا سايهاى است كه تنها آن كس در آن بيارامد كه به برادرش نيكى كند يا غمى از او بزدايد يا دلش را شاد گرداند ، و اين شخص برادر توست . » وى مىگويد : از حج برگشتم و نامهء حضرت را به او دادم ، او ايستاد و آن را بوسيد و خواند ، سپس دستور داد : اموال و جامههاى او را آوردند و آنها را ميان من و خودش دينار دينار و درهم درهم و قطعه قطعه تقسيم نمود و آنچه كه قابل تقسيم نبود پولش را به من داد . آنگاه دفتر دار را خواست و هر چه به نام من ثبت شده بود را حذف كرد و گواهى عدم بدهكارى به من داد ، من با او خدا حافظى كردم و رفتم . با خودم گفتم : نمىتوانم خوبى او را جبران كنم ، مگر آنكه در سال آينده در سفر حج برايش دعا كنم و حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را ملاقات نمايم و رفتار آن مرد را به عرض ايشان برسانم .
--> ( 1 ) - مناقب آل ابى طالب : ج 4 ، ص 319 .