على اصغر ظهيرى

268

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

وليمهء تولّد حضرت « ابوعبداللّه برقى » از قول « منهال » قصاب نقل كرده است كه گفت : از مكّه به قصد مدينه حركت كردم ، در مسير راه به « ابواء » رسيدم ، با خبر شدم كه امام صادق عليه السلام داراى پسرى شده است ، من زودتر از آن حضرت به مدينه رسيدم و او يك روز بعد از من به مدينه رسيد و سه روز به مردم غذا داد ، من جزء آنان بودم كه در كنار سفره آن حضرت هر روز غذا مىخوردم . « 1 » مادر حضرت « ابن عكاشهء اسدى » مىگويد : محضر امام باقر عليه السلام بودم ، مقدارى انگور در حضور آن حضرت بود ، حضرت فرمود : انگور را دانه دانه بخور كه مستحب است ، من به امام صادق عليه السلام نگاهى كردم و به پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام عرض كردم : مولاى من ! چرا جعفر را داماد نمىكنيد ؟ وقت ازدواج او فرا رسيده است . امام باقر عليه السلام از تصميم خود بر اين امر مرا آگاه كرد ، و در حالى كه در مقابل آن حضرت كيسهء پولى قرار داشت به من فرمود : به زودى به اين امر اقدام مىكنم و كنيزى را كه برده فروشى از اهل « بربر » مىآورد مىخرم و او را به همسرى او در مىآورم . مدّت كمى از اين ماجرا گذشت ، روزى با جمعى از برادران خدمت حضرت رسيديم ، در آن مجلس بود كه حضرت باقر عليه السلام فرمود : آن برده فروش آمده است و آن كنيز را آورده است ، سپس دستور داد تا با همان پول در خريدارى كنيز اقدام كنيد . از جا برخاستم و نزد برده فروشى كه در سراى ميمون آمده بود آمدم ، او قيمت كنيز را 70 دينار پيشنهاد كرد ، ما از او تخفيف خواستيم ؛ امّا موافقت نكرد ، كيسهء

--> ( 1 ) - همان .