على اصغر ظهيرى
205
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
آمد و چند قدمى پدرم ايستاد و ناله كرد . حاضران به پدرم گفتند : چه مىگويد ؟ پدرم فرمود : مىگويد بچهاى دارم كه در دام صيدى افتاده و از روز گذشته تا به حال شير نخورده است ، خواهش مىكنم او را به من برگردانيد ! امام سجاد عليه السلام شخصى را نزد صيّاد فرستاد و به او پيغام داد كه بچه آهو را بياورد ، صيّاد نيز بچه آهو را آورد ، آهو تا بچهاش را ديد چند بار دستهايش را به زمين كوبيد و صداى غم انگيزى كشيد و سپس به بچهاش شير داد . امام سجاد عليه السلام از صياد خواهش كرد كه بچه آهو را آزاد كند ، صيّاد نيز قبول كرد . امام با همهمه سخنى گفت و با بچهاش راهى صحرا شد . از حضرت سؤال كردند كه : او چه گفت ؟ حضرت فرمود : براى شما در پيشگاه خدا دعا كرد و پاداش نيك طلبيد . « 1 » افتخار ما شهادت است هنگامى كه امام سجاد عليه السلام با بازماندگان شهداى كربلا به صورت اسير وارد مجلس ابن زياد شد گفتگوى شديدى ميان ابن زياد و حضرت رخ داد . ابن زياد ناگهان دستور داد كه جلادان امام عليه السلام را به شهادت برسانند . در اين هنگام عقيلهء بنى هاشم حضرت زينب عليها السلام ناله سر داد . امام سجاد عليه السلام خطاب به ابن زياد فرمود : آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ اما عَلِمتَ انَّ القَتلَ لَنا عادَةٌ و كَرامَتَنا مِنَ اللّهِ الشَّهادةُ « آيا نمىدانى كه براى ما كشته شدن يك كار عادى و معمولى است و كرامت و افتخار ما از جانب خدا شهادت است . » وقتى ابن زياد اين منظره را ديد گفت : دست از على بن الحسين برداريد و او را براى زينب باقى بگذاريد ، تعجّب مىكنم از اين پيوند محكم كه زينب دوست دارد همراه على بن الحسين كشته شود . « 2 »
--> ( 1 ) - اختصاص : ص 299 . ( 2 ) - تاريخ ابن اثير : ج 4 ، ص 34 .