على اصغر ظهيرى
196
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
آتش سيلى جفاى ديگر است * خود ببين رخسار ما آتش گرفت آبروى هر دو جهان اى آبروى هر دو جهان ز آبروى تو * بستند مهر فاطمه را به روى تو آبى كه بود مهريه مادر حسين * لبتر نكرد از لب جامش گلوى تو شد آب ، آب ز خجالت به پيش تو * چون تشنه بود و او بود رو به روى تو در پيش پاى فاطمه ببريده شد سرت * دست عدو قسم خورد چون به موى تو غنچه نشكفته پرم پير همه بود اگر چه خود كوچك بود * صبرش به غريبى پدر اندك بود مىكرد به نى اشاره مىگفت رباب * اى كاش سر نيزه كمى كوچك بود اى گل چه زود دست خزان كرد پرپرت * رفتى و رفت خنده زلبهاى خواهرت هر كس كه ديد رأس تو بر روى نيزهها * آهى كشيد و گفت بيچاره مادرش تاب و توان ندارد اى اهل كوفه رحمى اين طفل جان ندارد * خواهد كه آب گويد اما زبان ندارد ديشب به گاهواره تا صبح گريه مىكرد * امروز روى دستم ديگر توان ندارد اى حرمله مكش تيريك سوفكن كمان را * يك برگ گل كه تاب تير و كمان ندارد شمشير اوست آهش ، فرياد اوتلظى * جانش به لب رسيده تاب بيان ندارد منت به من گذاريد يك قطره آب آريد * بر كودكى كه در تن جز نيمه جان ندارد مادر نشسته تنها در خيمه بين زنها * جز اشك خجلت خود آب روان ندارد