على اصغر ظهيرى

163

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

دامن مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله برداشتم ، به طورى كه صداى گريهء طفل بلند شد . رسول خدا صلى الله عليه و آله خشم كرد و رو به من فرمود : اى ام الفضل ! جامهء من قابل شستشو است ؛ فرزند مرا آزردى . ام الفضل گويد : من براى مُهّيا كردن آب جهت پاك نمودن جامهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از اطاق خارج شدم . وقتى برگشتم ، ديدم نبىّ اكرم گريه مىكند . عرض كردم : يا رسول اللَّه چرا گريه مىكنيد ؟ فرمود : جبرييل بر من نازل شد و خبر داد كه امت من همين فرزندم را خواهند كشت . خداوند شفاعت مرا شامل آنها نفرمايد . « 1 » بوسه بر لب گروهى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله همران آن حضرت به ميهمانى مىرفتند ، در ميان راه ، حسين عليه السلام را ديدند ، رسول‌خدا صلى الله عليه و آله خواست او را در آغوش بگيرد ؛ اما حسين عليه السلام به اين سو و آن سو مىدويد ، رسول خدا تبسمى كرد و او را گرفت و به سينه چسباند ، آنگاه يك دست خود را بر پشت سر و دست ديگر را زير چانهء او نهاد و لبهاى مباركش را روى لبهاى حسين قرار داد ، و بوسه‌باران نمود ، آنگاه فرمود : « حسين از من است و من از اويم ، خداوند دوست دارد كسى كه او را دوست بدارد » . « 2 » عبور اميرمؤمنا عليه السلام از كربلا عبداللَّه بن يحيى از پدرش نقل كرده است كه : با على عليه السلام بسوى صفّين مىرفتيم ، چون به نينوا رسيديم ، اميرمؤمنا عليه السلام فرياد زد : اى اباعبداللَّه صبر كن ! اى اباعبداللَّه صبر كن به شط فرات .

--> ( 1 ) - الهوف على قتل الطفوف يا آهى سوزان بر مزار شهيدان ، سيد بن طاوس ، ترجمهء سيد احمد فهرى ، انتشارات جهان ، ص 14 و 15 . ( 2 ) - قصهء كربلا ، نظرى منفرد ، چاپ اول ، ص 33 .