على اصغر ظهيرى

143

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

روغنى براى درد پاى حضرت در يكى از سفرهاى پيادهء امام حسن عليه السلام به مكّه ، پاهاى حضرت متورم شده بود ، بعضى از غلامان به او عرض كردند : اگر كمى سوار شويد ، اين ورم تخفيف مىيابد . حضرت فرمود : نه هرگز سورا نمىشوم ، آنگاه به يكى از خدمتكاران فرمود : وقتى به منزل بعدى رسيديم ، برده‌اى سياه به پيشوازت خواهد آمد ، كه روغنى دارد كه داروى اين ورم است ، از او خريدارى كن و با او چانه مزن . غلام عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! منزلى كه پيش رو داريم كسى در آن منزل نيست كه چنين دارويى داشته باشد . امام فرمود : چرا ، آن سياه در جلو راه نزديك منزل است . امام و همراهان چند ميل كه راه رفتند مرد سياهى را ديدند ، امام فرمود : سياه را درياب و روغن را از او بگير و پولش را بپرداز . آن مرد سياه‌پوست خطاب به غلام حضرت گفت : روغن را براى چه كسى مىخواهى ؟ گفت : براى امام حسن ، گفت مرا خدمت حضرت ببر . همين كه خدمت حضرت رسيد عرض كرد : من نمىدانستم تو به اين روغن محتاج هستى ، ولى به همراه خود آوردم ، در مقابل اين روغن پولى دريافت نمىكنم ؛ زيرا من شيعه شما هستم ، اما در مقابل درخواستى دارم و آن اينكه هنگام خروج از منزل وضع حمل همسرم نزديك بود ، برايم دعا كنيد كه خداوند به من پسرى بدهد كه سالم باشد و از شيعيان شما . حضرت فرمود : به منزل خود برگرد و آسوده باش كه خداوند پسر سالمى به تو داد كه از شيعيان ما خواهد بود . « 1 »

--> ( 1 ) - اثبات الهداة : ج 5 ، ص 146 ، حديث 6 .