على اصغر ظهيرى

103

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

دستور نشستن داد و فرمود : بنشين و درست بينديش در آن چه براى تو مىگويم ، روز گذشته در اينجا نسشته بودم و فكر مىكردم كه با وفات رسول خدا ، وحى الهى از ما قطع گرديد و از رفت و آمد ملائكه ديگر خبرى نيست . ناگهان در بسته شدهء منزل ما باز شد و سه دختر كه از نظر زيبايى و شادابى همتايى نداشتند و هيچ چشمى مانند آنان را نديده بود وارد شدند . از جايم برخاستم و به سوى آنان رفتم ، حال آنكه چندان خوش آيند من نبود ، پرسيدم : از زنان مكه هستيد يا مدينه ؟ گفتند : اى دختر محمّد ! ما از مكّه و مدينه و از مردم روى زمين نيستيم ، از حوريان بهشتى و عاشقان ديدار تو هستيم كه پروردگار ما را بسوى تو فرستاده است . از يكى از آنها كه بزرگتر مىنمود پرسيدم : نامت چيست ؟ گفت : مِقدوده ، پرسيدم : چرا مقدوده ؟ گفت : براى زندگى با « مقداد بن اسود » آفريده شده‌ام . از ديگرى پرسيدم : نام تو چيست ؟ گفت : ذَرّه ، پرسيدم : تو در ديدگان من بزرگ جلوه‌اى دارى ، چرا ذرّه ؟ گفت : براى همسرى با ابوذر غفارى خلق شده‌ام . از سومى پرسيدم : تو چه نام دارى ؟ گفت : سَلْمى ، پرسيدم : چرا سلمى گفت : خداوند مرا براى سلمان فارسى غلام پدرت آفريده است . سپس حوريان بهشتى خرمايى تازه كه خوش بوتر از مشك بود به من بخشيدند . سلمان فارسى مىگويد : از آن خرما به من عطا فرمود ، خرماها را برداشته در كوچه‌هاى مدينه به طرف منزل مىرفتم ، به هركس از اصحاب رسول خدا مىرسيدم مىپرسيد : چه بوى عطر دلنشينى ! آيا مشك با خود حمل مىكنى ؟ « 1 » سلمان مىگويد : اين ماجراى شگفت آور را براى حضرت تعريف كردم . حضرت در حالى كه متبسم و خوشحال بود فرمود : اين خرماى معطر بهشتى از درختى است كه بر اثر يكى از دعاهاى من آفريده شده است و من آن دعا را از رسول خدا

--> ( 1 ) - بحارالانوار : ج 22 ، ص 352 و ج 43 : ص 66 و دلائل الامامه : ص 28 .