على محمدى خراسانى
96
شرح منطق مظفر (فارسى)
جزئيه ، محمول اين قضيه قرار مىگيرد ، به اين صورت كه : « هر آفريقايى انسان است » سپس مرحلهء اقترانات منتجه شروع مىشود و اين موجبه كليه شمارهء دوم را با صغراى اصل قياس ، ضميمه كرده و صغراى آن قرار داده ، مىگوييم : « هر آفريقايى انسان است » ؛ و « هر انسانى حيوان است » ، « پس هر آفريقايى حيوان است » . اين قياس ، ضرب اوّل از شكل اوّل است كه بهترين ضروب مىباشد ، سپس نتيجهء اين قياس را با قضيهء كليهء شمارهء يك ضميمه كرده و مىگوييم : « هر آفريقايى حيوان است » ، و « هر آفريقايى اسود است » ، كه ضرب اوّل از ضروب شكل سوم است و از شكل چهارم اجلى است و نتيجهء آن : « بعض از حيوانات اسود » است ، و هو المطلوب . و امّا ضرب پنجم . صغرى موجبهء جزئيه ، كبرى سالبهء كليه ، نتيجه سلب جزئى . مثال : « بعض الحيوان ناطق » و « لا شىء من الشجر به حيوان » ، « فبعض الناطق ليس بشجر » . برهان به طريق اقتراض 1 . مفروض : صدق مقدمتين مذكور . 2 . مدّعا : صدق نتيجهء مذكور . 3 . برهان : صغراى قياس يك موجبهء جزئيه است و موضوع آن « بعض الحيوان » است ، اين « بعض » عنوان مشير به يك ذات معين و نوع خاصى از انواع است كه انسان باشد و وقتى اين ذات به دست آمد دو موجبهء كليهء صادقه استخراج مىشود : 1 . « كل انسان حيوان » . 2 . « كل انسان ناطق » سپس مرحلهء اقترانات منتجه شروع مىشود و مىگوييم : قضيه شمارهء يك را با كبراى كلى اصل ضميمه مىكنيم و ضرب اوّل از شكل دوم پديد مىآيد ، به اين صورت : « كل انسان حيوان » ، و « لا شىء من الشجر به حيوان » ؛ و يا به ضرب دوم از شكل دوم ببريم به اين صورت : « لا شىء من الشجر به حيوان » ، و « كل انسان حيوان » ؛ كه در اولى نتيجه عبارت است از : « لا شىء من الانسان بشجر » و در دوّمى « لا شىء من الشجر به انسان » سپس نتيجهء اوّل را با قضيهء شمارهء دوم يعنى : « كل انسان ناطق » ضميمه مىكنيم به اين صورت كه اول ، آن قضيه را عكس مستوى مىكنيم كه مىشود : « بعض الناطق انسان » ، سپس اين نتيجه را ضميمه مىكنيم : « بعض الناطق انسان » و « لا شىء من