على محمدى خراسانى
84
شرح منطق مظفر (فارسى)
نامش « د » است يعنى « فرس » و خود « حيوان » را با حرف « ب » و « انسان » با حرف « م » نامگذارى مىكنيم ، وقتى مىگوييم « س ب م » گويا گفتهايم « كل د ب » و « لا د م » ( مرحلهء اول ) . سپس مىگوييم : از اين سالبهء جزئيه ، دو قضيهء صادقه كليه استخراج مىشود : 1 . « كل د ب » اى « كل فرس حيوان » . 2 . « لا د م » اى « لا شيئى من الفرس به انسان » . ( مرحلهء دوم ) در مرحلهء سوم ابتدا قضيهء شمارهء دو را كه يك سالبهء كليه است اخذ كرده و آن را صغرى براى كبراى كلى اصل قرار مىدهيم و از اقتران آن دو يك قياس ضرب دوم از شكل دوم پديد مىآيد بدين صورت كه : « لا شىء من الفرس به انسان » ، و « كل ناطق انسان » ، « فلا شيئى من الفرس بناطق » سپس قضيهء شمارهء اول را كه يك موجبهء كليه بود به عكس مستوى ، عكس كرده و مىگوييم : « كل فرس حيوان » ، عكس مىشود به : « بعض الحيوان فرس » ، آنگاه اين عكس را به نتيجهء قياس قبلى ، كه يك سالبهء كليه بود ضميمه كرده و عكس را ، صغرى و سالبهء كليه را ، كبرى قرار مىدهيم كه قياس شكل اول از ضرب چهارم تشكيل مىشود ، بدين صورت كه : « بعض الحيوان فرس » ، و « لا شىء من الفرس بناطق » ، نتيجه آن است كه : « فبعض الحيوان ليس بناطق » ، و هذا هو المطلوب ، پس با برهان افتراض منتج بودن اين فرض نيز ثابت گرديد . نكته : در مرحلهء پايانى از اول ، خود موجبهء كليه را صغرى قرار نداديم و نگفتيم : « كل فرس حيوان » ، و « لا شىء من الفرس بناطق » ، با اينكه اين نيز صحيح است بلكه موجبه را ، عكس مستوى نموده و از آن قياس شكل اول تشكيل داديم ، علّت مطلب آن است كه در برهان افتراض ، بايد قياس دوم اجلى و اظهر باشد و شكل سوّم از شكل دوم متأخر است پس نبايد دوم را بدان ارجاع داد . نمونهء ديگر كه مصنف با اشاره از آن گذشته و ما تفصيل مطلب را از قول محشّين شرح شمسيه خواهيم آورد اين است كه : در ضرب سوّم ، از چهار ضرب شكل دوم هم كه صغرى ، موجبهء جزئيه و كبرى ، سالبهء كليه باشد با برهان افتراض مسئله اثبات مىگردد و باز با همين ويژگى كه قضيهء كليه اوّل ، به عكس مستوى عكس شود . بيان آن از قول مرحوم ملا محمد آملى مازندرانى ( ره ) به قرار زير است :