على محمدى خراسانى
81
شرح منطق مظفر (فارسى)
مرحلهء دوم . پس از فرض مذكور مىتوانيم بهطور قطع و جزم از اين قضيهء جزئيه دو قضيهء كليه ، كه هردو صادق باشند استخراج كنيم كه از آن دو قضيه ، يك قضيه هميشه موجبهء كليه است و ديگرى وابسته به كيف جزئيه است كه اگر موجبه باشد آن قضيه موجبهء كليه ، خواهد بود و اگر سالبه باشد سالبهء كليه خواهد بود ، كه هركدام حسابى دارد . امّا قضيهء اول يا موجبهء كليه قضيهاى است كه موضوع آن همان اسم مفروض يعنى « د » است كه اشاره به شىء ، فرد ، صنف يا نوع معينى از افراد ، اصناف و انواع آن موضوع دارد و محمول آن عبارت است از موضوع قضيهء جزئيهاى كه در يكى از دو مقدمهء قياس شكل دوم يا سوم به كار رفته است . مثال . در قضيهء سالبهء مذكور يعنى : « بعض الحيوان ليس به انسان » كه با حروف رمزى شد : « بعض م ليس ب » و به جاى بعض م ، « د » گذاشتيم و گفتيم : « د ليس ب » ، مىگوييم : اگر اين قضيه صادق است ، حتما « كل د م » نيز صادق است يعنى : « كل فرس حيوان » زيرا : « د - بعض م » يعنى : « بعض الحيوان » پس « م » از « د » اعم است يعنى « حيوان » از « فرس » اعم است ، و واضح است كه هر اعمّى بر جميع افراد اخص ، بهطور قاطعانه صدق مىكند و گرنه اعم مطلق نبود پس مىتوان گفت : « كل د م » يعنى : « كل فرس حيوان » ، و در قضيهء موجبهء مذكور يعنى : « بعض الحيوان ناطق » كه با حروف گفتيم : « ع م ب » ، مىگوييم : اگر اين صادق باشد ، حتما « كل د م » نيز صادق است يعنى : « كل انسان حيوان » به همان بيان كه الان در سالبه تشريح شد ( كه مصنف اين مثال را آوردهاند ) . امّا قضيهء دوم : اين نيز يك قضيهء كليه است كه از حيث كيفيت ( ايجاب و سلب ) تابع قضيهء جزئيه اصل است ( يعنى اگر آن سالبه بود اين سالبه كليه است و اگر آن موجبه بود اين موجبه كليه است ) موضوع اين قضيه نيز همان اسم مفروض است يعنى حرف « د » و محمول آن عبارت است از محمول جزئيه اصل ، كه در قياس شكل دوم و سوّم به كار رفته مثلا در سالبهء مذكور مىگوييم : اگر « س م ب » صادق است پس « لا د ب » يعنى : « لا شىء من الفرس به انسان » نيز صادق است چون « د » يعنى فرس آن « بعض حيوانى » است كه « ب » يعنى « انسان » از كلّ آن بعض سلب شده و هيچ فردى از آن « بعض » انسان نيست و اگر سلب كلّى شد نتيجه آن است كه بين آن دو تباين كلى باشد و از آن دو سالبهء كليهء مذكور تشكيل شود .