على محمدى خراسانى

71

شرح منطق مظفر (فارسى)

موجبهء جزئيه صادق است ، يعنى : « بعض الحيوان ناطق » . مرحلهء سوّم . اگر مقدمتين فوق صادق باشند ، لازمه‌اش اين است كه عكس مستوى صغرى نيز ، صادق باشد و عكس مستوى موجبهء كليه ، موجبهء جزئيه است ، يعنى : « بعض الحيوان انسان » ، سپس اين صغرى را با كبراى كلّى مذكور ( كل انسان ناطق ) ضميمه مىكنيم و ضرب ثالث از چهار ضرب منتج شكل اوّل پديد مىآيد ، يعنى : « بعض الحيوان انسان » ، و « كل انسان ناطق » ، « فبعض الحيوان ناطق » و اين همان نتيجه‌اى است كه از شكل ثالث مىگرفتيم و چون از شكل اوّل هم همان را استنتاج كرديم ، دليل بر حقّانيت و منتج بودن اين ضرب از شكل ثالث است . سؤال : طبق قاعده اگر دو مقدمه ، كليه بودند بايد نتيجه نيز كليه باشد ، و در ضرب اوّل از ضروب شكل ثالث كه فعلا مورد بحث ما است صغرى و كبرى هردو موجبهء كليه هستند ، حال علّت چيست كه نتيجه ، موجبهء جزئيه شده است ؟ جواب : علّت آن است كه گاهى اصغر و اكبر با يكديگر متساويان هستند ، مانند : « ضاحك » و ناطق » در مثل : « كل انسان ضاحك » و « كل انسان ناطق » ، البته در اين‌جا نتيجه به صورت ايجاب كلّى هم صادق است ؛ ولى گاهى اصغر اخص از اكبر است مانند : « ناطق » و « انسان » در مثل : « كل انسان ناطق » و « كل انسان حيوان » در اين‌جا هم نتيجه به صورت ايجاب كلّى صادق است يعنى : « كل ناطق حيوان » ولى گاهى اصغر اعم مطلق از اكبر است مثل : « حيوان » و « ناطق » در مثال مورد بحث ما « كل انسان حيوان » ، « كل انسان ناطق » . كه در اين‌جا به صورت ايجاب كلّى كذب است و نمىتوان گفت : « كل حيوان ناطق » چون بالوجدان نقيض آن صادق است كه : « بعض الحيوان ليس بناطق » باشد در حالىكه به صورت موجبهء جزئيه همه‌جا صادق است ، لذا براى اين‌كه قاعدهء منطقى كليت داشته و نتيجه يك نتيجهء ثابت و هميشگى باشد از ابتدا مىگوييم : نتيجهء موجبتين كليتين از شكل ثالث ، موجبهء جزئيه است تا اختلاف و تخلّف پيدا نكند . ضرب دوم . صغرى موجبهء كليه ، كبرى سالبهء كليه و نتيجه سالبهء جزئيه . مثال الف . « هر طلايى معدن است ، « هيچ طلايى نقره نيست » ، « پس بعضى از معادن نقره نيست » .