على محمدى خراسانى

529

شرح منطق مظفر (فارسى)

كه اين مبحث ديگرى است ، ولى جاى انكار اصل سنخيت نيست . 3 . مقدمات بايد ضروريّه باشند برحسب وصف يا ذات كه در همان مبحث نهم برهان ، تبيين شد . 4 . ساير شروط كه در جاى خود بيان شد . حال اگر برخى از اين امور مذكور و مانند آن مختل شد يعنى شخص گمان برد كه حدّ وسط در واقع علّت ثبوت اكبر براى اصغر است و يا گمان كند كه ميان مقدّمات و نتيجه تناسب و سنخيت است و يا همهء مقدّمات برهان ، ضرورى است ولى در واقع اين چنين نبود ، در همهء اين موارد منشأ مغالطه عبارتست از : « وضع ما ليس بعلة علة » يعنى آن را كه علّت واقعى نيست ، علّت قرار داده ، چنين قياسى شبيه برهان بوده و در واقع مغالطه‌اى بيش نيست . مثلا فرض كنيد : علّت واقعى ثبوت تحريك اصابع براى انسان عبارتست از كاتبيّت او ، ولى ما به جاى آن گفته‌ايم كه علّت تحرك اصابع ، عالميّت او است ، كه غيرعلّت را به جاى علّت گرفته‌ايم . امّا مثالى كه مرحوم مظفر آورده‌اند اين‌كه : عدّه‌اى از فلاسفهء قديم بر اين باور بودند كه انقلاب و تبديل برخى از عناصر به عنصر ديگر جايز است ، و مىگفتند : عناصر اوّليه در كائنات ( موجودات عالم كون و فساد كه جمادات ، نباتات ، حيوانات و موجودات عالم سفلى باشند . همچنين آنان براى افلاك و كرات بالاتر حساب ديگرى قاتل بودند كه در فلسفه طبيعى بازگو شده ) عبارت است از چهار عنصر : 1 . آب 2 . هوا 3 . آتش 4 . خاك ( و براى هركدام از اين عناصر طبيعتى قائل بودند كه در كتب مربوطه آمده ) آنگاه مدعى بودند كه مثلا آب تبديل به هوا مىشود و يا هوا تبديل به آب مىشود و دليل آنها بر انقلاب هوا به آب اين بود كه ما مىبينيم كه در هنگام شدّت برودت و سرما ، ذرات آب بر روى سطح خارجى ظرف آب تجمع مىكنند بعد گمان مىكردند كه هوا تبديل به آب شده است ، و دليل آنها بر تبديل آب به هوا اين بود كه ما با چشم ظاهر مشاهده كرده‌ايم ، وقتى حرارت شديدى بر آب وارد شود ، ( به صد درجه حرارت رسيده به جوش آمده ) تبديل به بخار مىشود لذا گمان كرده‌اند كه آب تبديل به هوا شده است . مرحوم مظفر مىفرمايد : آنان در اين استدلال دچار مغالطه شده و آنچه را كه حقيقتا علّت نبوده به جاى علّت گرفته بودند زيرا پنداشته‌اند كه علّت انقلاب ، تجمّع ذرات آب