على محمدى خراسانى
522
شرح منطق مظفر (فارسى)
از طرفين ايجاب و سلب است . مثلا مىپرسد : آيا زيد شاعر است يا خير ؟ در اينجا طرف يك مجهول بيشتر ندارد و از يك امر بيشتر سؤال نكرده و البتّه يك جواب هم بيشتر ندارد و آن جواب يا اثباتى است ، يعنى : آرى ، و يا سلبى است ، يعنى : نه . امّا هنگامى كه به جاى يكى از متناقضين چيز ديگرى را كه غيرنقيض است گذاشت و ترديد به « او يا ام » را ميان دو چيز غيرمتناقض قرار داد مثلا چنين سؤال كرد : آيا زيد شاعر است يا نويسنده ؟ اين سؤال به دو سؤال منحل شده و مسئله اين شخص به دو مسئله تبديل مىشود : يك مسئله اينست كه : آيا زيد نويسنده است يا خير ؟ مسئله ديگر اينكه آيا زيد شاعر است يا خير ؟ كه دو مسئله را در يك مسئله جمع كرده است . اگر اطراف مسئول عنه و اشياء مورد سؤال متعدد باشد يعنى سه يا چند طرف داشته باشد مثلا بپرسد : آيا زيد شاعر است ؟ يا نويسنده ؟ يا خياط ؟ و . . . به همان نسبت مسئلهها متعدد و سؤالها مختلف مىگردد و او در ظاهر همهء اين اطراف را با يك سؤال پرداخته است . اينك پس از توضيح مراد و مقصود از جمع مسائل در يك مسئله ، اين سؤال مطرح مىشود كه : جمع ميان مسائل كثيره در مسئله واحد چگونه موجب مغالطه مىشود ؟ در جواب بايد گفت كه طرح سؤالى كه در ظاهر يك سؤال ولى در واقع به چندين سؤال تبديل گشته ، گاهى شخص مجيب را متحير ساخته و او را از حيث جواب دچار غلط و اشتباه مىكند ، نمىداند كه به كدام جواب دهد . اين قسم از مغالطه مربوط به اصل تشكيل قضيّه است . اساسا از چنين قضيهاى بالفعل قياسى تشكيل نمىشود زيرا كه فعلا به صورت سؤال و استفهام است و قضيهاى در كار نيست . آرى ؛ پس از انحلال و روشن شدن جواب ، مىتوان قضيه ترتيب داده و قياس را ، كه از دو قضيه درست مىشود تشكيل داد . روى همين اصل ما اين قسم از مغالطه را در مقابل انواع بعدى قرا داده و مدّعى هستيم كه سه قسم بعدى مربوط به مغالطه در تأليف قياس است و چهار قسم مذكور و منجمله همين قسم چهارم مربوط به مغالطه ، در اصل تشكيل قضيه است . قوله : نعم ؛ مسئله انحلال يك سؤال به چند سؤال و مسئله ، مطلبى بود كه تابهحال بيان شد و مسئله انحلال يك قضيه به دو قضيه مطلب ديگرى است . مثلا منطقيون مىگويند :