على محمدى خراسانى
520
شرح منطق مظفر (فارسى)
حالىكه بالبداهة قضاياى خارجيه ، داريم . آرى تصوير معانى و به ذهن آوردن آنها و علم به آنها كه همان وجود ذهنى آنهاست شرط الوضع و مصحح وضع است يعنى تا واضع آنها را در ذهن تصوّر نكند نمىتواند لفظى را براى آنها قرار دهد ولى پس از لحاظ و تصوّر الفاظ و معانى ، ذوات الفاظ موضوعاتند ، و ذوات معانى موضوع له هستند . ولى بعضى گمان كردهاند كه الفاظ موضوعاتند براى معانى معلومه ، به قيد معلوم بودن و علم يا وجود ذهنى قيد آنها است . لذا در مقام قضيّه گفتهاند : « المعانى بما هي موجودة في الذهن وضعت لها الالفاظ » و اين مستلزم تالى فاسد مذكور است بعلاوه با واقعيّت اوضاع الفاظ براى معانى نمىسازد زيرا كه هر واضعى ، لفظ را براى نفس آن معنا و مقصود وضع مىكند و كسى نمىگويد من فلان لفظ را براى معنا با قيد معلوميّت وضع كردهام . مثالهايى براى مورد دوّم مىآوريم كه چيزى از جزء قضيه كاسته مىشد يعنى از موضوع ، يا از محمول يا از هردو و همچنين در قضيهء شرطيه . و قبل از مثال ، قاعدهء كلّى اين قسم را بيان مىكنيم و آن اينكه : چنين چيزى در مواردى حاصل مىشود كه يكى از وحدتهاى هشتگانهاى كه در باب شروط تناقض آورديم مختل شود يعنى وحدت زمان ، مكان ، شرط و . . . به هم بخورد . براى اين قسم چند نمونه مىآوريم : 1 . اگر كسى توهم كند كه انسان بما هو انسان متحرك الاصابع است بالضرورة ، دچار خطا شده است چرا كه قيد ، وصف يا شرطى را از موضوع كاسته است و آن اين كه : انسان كاتب يا انسان به شرط كتابت متحرك الاصابع است بالضروره ولى اين قيد حذف شده و موجب اختلال و مغالطه گرديده است . 2 . به قول مصنف قدّس سرّه برخى گمان بردهاند كه آب به عنوان اينكه آب است و به قول مطلق يعنى هرآبى كه باشد ( قليل يا كثير ) به واسطهء ملاقات با نجس ، متنجس نمىشود . لذا حكم كرده است كه : « كل ماء يا الماء لا يتنجس بالملاقاة » ، درحالىكه صحيح اين است كه آب به قيد رسيدن به حدّ كريّت چنين باشد و بايد بگوييم : « الماء اذا ابلغ قدر كرّ لم ينجسّه شيىء » ولى قيد و شرط مذكور حذف شده و قضيّه غلط از آب درآمده است . 3 . باز هم به قول مصنف قدّس سرّه ما دو قضيه داريم : 1 . الجزئى جزئى ؛ 2 . الجزئى ليس بجزئى ؛