على محمدى خراسانى

52

شرح منطق مظفر (فارسى)

حال در شكل اوّل از اين شانزده صورت ، دوازده صورت عقيم و غير منتج است كه آن‌ها را اقترانات يا ضروب عقيمه مىناميم و چهار صورت باقيمانده منتج هستند كه به آن‌ها اقترانات منتجه مىگوييم و قياس بر همين‌ها اطلاق مىشود نه بر ساير ضروب و اقسام ، براى بيان اين مطلب ، منطقيون از دو طريقه استفاده مىكنند : 1 . طريقهء حذف و اسقاط كه معروف است و مرحوم مظفر از همان استفاده كرده‌اند . 2 . طريقهء تحصيل كه در شرح مطالع « 1 » بيان شده و ما هردو را ذكر مىكنيم : طريقهء حذف و اسقاط : به بركت شرط اوّل از دو شرط معتبر در شكل اوّل ، هشت صورت از مجموعه شانزده صورت ، حذف و اسقاط مىشود كه منتج نيستند و آن‌ها عبارتند از : 1 و 2 . صغرى ، سالبهء كليه و يا جزئيه باشد و كبرى ، هريك از محصورات اربع كه باشد منتج نيست ، از ضرب دو در چهار ، هشت صورت پديد مىآيد : 1 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى موجبهء كليه ؛ 2 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى موجبهء جزئيه ؛ 3 . صغرى سالبهء كليه ، كبرى سالبهء كليه ؛ 4 . و . . . . و به دليل شرط ثانى يعنى كليت كبرى ، چهار صورت ديگر حذف مىشود كه عبارتند از : 1 . صغرى ، موجبهء كليه و كبرى ، موجبهء جزئيه ؛ 2 . صغرى ، موجبهء جزئيه و كبرى ، موجبهء جزئيه ؛ 3 . صغرى ، موجبهء كليه و كبرى ، سالبهء جزئيه ؛ 4 . صغرى ، موجبهء جزئيه و كبرى ، سالبهء جزئيه ، كه ضرب‌هاى عقيم دوازده صورت شد ، باقى مىماند چهار ضرب كه اين‌ها را اضرب ( جمع قلّه بر وزن افعل ) منتجه گويند و طريقه تحصيل هم اين است كه : طبق شرط اوّل ، صغرى بايد كيفا موجبه باشد ولى كمّا ممكن است كليه باشد يا جزئيه ، و طبق شرط دوم ، كبرى بايد از حيث كمّيت كليه باشد ، حال كيفا موجبه باشد يا سالبه ، از ضرب دو در دو چهار صورت پديد

--> ( 1 ) . شرح المطالع ، صفحهء 251 .