على محمدى خراسانى

504

شرح منطق مظفر (فارسى)

توضيح داده شود ، كثيرى از منازعات و مناقشات ، لفظيه خواهد بود نه معنويه . در اينجا بيان مثال‌هاى متنوع براى اين قسم از مغالطه و توضيح آنها به درازا مىكشد . همين اندازه كافى است كه به چند نمونهء ذيل اشاره كنيم : الف . كلمهء « وجود و ماهيّت » در فلسفه كه به‌قدرى پيچيده شده كه محور مباحث اصالة الماهية گرديده است . ب . كلمهء « حسن و قبح » و كلمهء « رؤيت » در علم كلام ، حسن و قبح سه معنا دارد . ( در شرح كشف المراد بخش عدل الهى و نيز شرح اصول فقه جلد دوّم در بحث مستقلات عقليّه آنها را بيان كرده‌ام ) . كلمهء رؤيت » هم دو معنا دارد كه قبلا در مبحث جدل تبيين شده است . ج . كلمهء « حريّت و آزادى » و كلمهء « وطن » در مسائل و علوم اجتماعى ، كه اجمال و ابهام زيادى دارند . در مقدّمه مبحث معرّف در جلد اوّل اين شرح تبيين شده است . ) د . كلمهء « جواز و اصل » در فقه و اصول كه معانى متعددى دارند و در هر رشته ، علم و فنى مثال‌هاى فراوانى براى اين منظور وجود دارد . ب . مغالطه در هيئت ذاتيهء لفظ قسم دوّم از اقسام شش‌گانهء مغالطات لفظيّه ، مغالطه در هيئت ذاتيهء لفظ است و آن در مواردى است كه لفظ به‌سبب تعدد عبارت داراى معانى مختلفى باشد و منشأ اين تعدد عبارت از تصريف لفظ است كه در سايه صرف شدن و اعلال ، معانى متعدد پيدا مىكند . يا از جهت مذكّر و مؤنث بودن ، معانى آن فرق مىكند يا از جهت اسم فاعل يا اسم مفعول بودن تفاوت دارد و . . . و در اثر عدم تمييز يكى از آن دو از ديگرى اشتباه و خلط مبحث پيش آمده و حكم يكى به ديگرى داده مىشود . چند مثال : 1 . لفظ « عدل » كه گاهى مصدر است و معناى خاص خود را دارد مثل عدل زيد و ظلم عمرو ، و گاهى وصف استعمال مىشود مثل زيد عدل كه هركدام معنايى دارد . 2 . كلمهء « تقوم » كه گاهى مفرد مذكّر مخاطب استعمال مىشود و گاهى مفرد مؤنث مغايب و هركدام معناى خاص خود را دارد . 3 . كلمه « مختار » و « معتاد » كه هم در اسم فاعل و هم در اسم مفعول استعمال مىشوند . 4 . كلمهء « قلن » كه در فعل ماضى معلوم ، ماضى مجهول و امر حاضر استعمال شده