على محمدى خراسانى
495
شرح منطق مظفر (فارسى)
مغالطه را « قياس امتحانى » گويند . مثل انسان دلسوزى كه ( انبياء و اولياء دين در برابر دشمنان دين ) مىخواهد شخص عنود و لجوج را كه بر باطل خويش اصرار مىورزد به راه راست هدايت كند و يا متقابلا شخص مخالف و منكر دين ( مانند اعتراف دانشمندان يهود به نبوت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله كه از روى عناد ، تعصب ، لجاجت و براى از دست ندادن موقعيت اجتماعى خود و براى غرض باطل ، از در مغالطه درآمده و زير بار پيامبر نرفتند و . . . ) . گاهى مغالطهگر يك غرض فاسد ، غيرمنطقى و غيرعقلايى دارد . مثلا غرضش رياكارى و تظاهر به علم و معرفت است ، مىخواهد به مردم بنماياند كه او نيز عالم است و بدينوسيله بر اقران و همدرسان خويش تفوق و برترى حاصل كند . عاملى كه انسان را به ظاهرسازى ، رياكارى و طلب تفوق وادار مىكند ، احساس كمبودى است كه از ناحيه علمى دارد يعنى در دوران تحصيل ، دانشى نياندوخته ، عمر و مخصوصا دوران جوانى را به بطالت ، عيش و نوش و جلسات بىفايده گذرانده و قدم به سنّ ميانسالى و كهنسالى گذاشته و اينك نزد وجدان خود شرمنده است ، مىبيند كه توشهاى جمع نكرده ، گنجى نياندوخته ، به فكر روز مبادا نبوده و منزلت اجتماعى ندارد لذا بايد جاى اين نقص و كمبود را پر كند ، امّا چگونه ؟ از راه مطالب علمى و نوشتن كتب و مقالات سودمند ؟ از راه سخنرانىهاى عالمانه ؟ از راه درس و بحث ؟ از راه زانو زدن در محضر استاد ؟ مىبيند كه تمام اين راهها به روى او بسته است و چون از طريق مستوى و صراط مستقيم و دين قيّم بهرهاى ندارد لذا براى فريب خويشتن و خاموش كردن وجدان ، دست به تظاهر و رياكارى مىزند و سخنان ديگران را به نام خويش نقل كرده و تقواى علمى را رعايت نمىكند و . . . ( اما آنكه وقت را غنيمت شمرده و خود را براى فرصتها آماده كرده ، از هر خرمنى خوشهاى و از هر باغى گلى چيده ، محضر بزرگان علم را درك كرده ، با توفيقات الهى و سعى و كوشش بىوقفه خويش راه به جايى برده و به منزل مقصود رسيده ، خود سخن گفتنى زياد دارد او مستغنى است ، آرام است ، تزلزل ندارد و . . . ) . ( قصّهاى نقل مىكنند كه ، عالم محقّق و محترمى وارد روستايى شد ، در آنجا مورد احترام مردم قرار گرفته . ملّاى روستا از در حسد درآمده ، روزى كه همگان جمع بودند به عالم گفت : براى ما مارى بنويس ! آن عالم كلمهء « مار » را نوشت ،