على محمدى خراسانى

492

شرح منطق مظفر (فارسى)

استفاده است . تا اينجا معناى مغالطه و قياس مغالطى و اقسام آن‌كه سفسطه و مشاغبه باشد بيان شد . اينك مطلب سوّم اين است كه هريك از مشاغبه و سفسطه داراى يكى از دو سبب زير مىباشند : 1 . يا سبب آن‌ها غلط و اشتباهى است كه قايس بدان مبتلا شده يعنى خود مستدل بدون اين‌كه ملتفت باشد در مقام استدلال بر يك امرى ، دچار اشتباه شده است . همانند كثيرى از ادله و براهينى كه در طول تاريخ ، علما و دانشمندان علوم و فنون مختلف اقامه كرده‌اند و دانشمندان بعدى اشتباهات و مغالطات آنها را برملا ساخته‌اند . 2 . يا سبب آنها اينست كه خود قايس توجّه دارد كه مغالطه مىكند ولى در اين كار تعمّد دارد و عمدا به خاطر اغراض سوء يا حسنى كه دارد مىخواهد ديگرى را به اشتباه و غلط بياندازد و باصطلاح ، خود توجّه دارد كه اين خلاف واقع است ولى در مقام اين است كه به نحوى سروته قضيه را بهم آورده و مطلب را به خورد طرف بدهد . در هر يك از اين دو صورت اين شخص را مغالط و قياس او را مغالطه نامند و منظور ما از مغالطه در اين صنعت معنايى است كه هردو قسم را شامل مىشود . قوله : و اعلم ؛ به‌سبب چه‌چيزى مغالطه محقّق مىشود ؟ در جواب بايد گفت : سبب اصلى وقوع مواد مغالطه‌اى در قياس و استدلال ، و عاملى كه موجب صحيح جلوه دادن اين مواد در قياس مىگردد عبارتست از : رواج و شهرت اين قضايا بر عقول و افكار عامّه ، و سبب اصلى رواج اين‌گونه قضايا : مشابهت آنها با حقّ و يقين ( در سفسطه كه شبيه برهان بود ) و يا با مشهورات و مسلمات ( در مشاغبه كه شبه الجدل بود ) است ، و سبب اصلى اين رواج و اشتباه اين است كه در بيشتر انسان‌ها قوهء تشخيص و تميز حقّ و باطل ، ضعيف است و كمتر به عمق مطالب پىبرده و متوجّه مغالطات مىگردند ، لذا امور متشابه به بر يكديگر اشتباه شده و بدون اين‌كه شخص توجّه داشته باشد حكم مخصوص به يكى از آنها به ديگرى هم اعطا مىشود . ( مثلا بسيارى از انسان‌ها در اثر نادانى و عدم تشخيص حقّ و باطل ، على را با معاويه مقايسه مىكردند و حتّى مىگفتند : معاويه ادهى العرب ، « سياستمدارترين انسان » است و على بن ابيطالب مرد جنگ است و اهل سياست نيست و . . . زيرا فكر مىكردند على يك