على محمدى خراسانى

490

شرح منطق مظفر (فارسى)

بدين‌وسيله مىخواهد وضع و عقيدهء الهيون را نقض كند . متقابلا انسان معتقد به خدا مىگويد : « العالم متغير و كل متغير حادث ، فالعالم حادث » و « كلّ حادث محتاج الى المحدث ، فالعالم محتاج الى المحدث » و آن محدث نمىتواند موجود ممكن ، مادى و جسمانى و . . . باشد ، بدين‌وسيله بر فرق مادّى كوبيده و رأى او را ابطال مىكند و . . . ) با حفظ اين قاعدهء كلّى مىگوييم : اگر مواد مقدّمات و مبادى ( صغريات و كبريات ) فلان استدلال از قضاياى يقينيّه ( كه قبلا به تفصيل بيان شد ) تشكيل شده باشد نام اين قياس « تبكيت برهانى » است يعنى غلبه بر خصم توسّط برهان ( كوبيدن بر فرق وى با برهان ) مانند اين‌كه : كل انسان حيوان « صغرى » و كل حيوان حساس « كبرى » فكل انسان حساس « نتيجه » اگر مواد آن ، از قضاياى مشهوره ( با انواع شش‌گانه‌اى كه داشت ) يا از مسلمات ( با اقسامى كه داشت ) تشكيل شده باشد نامش « تبكيت جدلى » است يعنى غلبه بر خصم از راه جدل و كوبيدن بر فرق او از طريق جدل است . مثالهاى متنوعى در باب جدل آورديم . اگر مواد آن از يقينيات ، مشهورات و مسلمات نباشد و يا اگر هست هيئت و شكل قياس به صورت صحيح منطقى و با مراعات قوانين آن‌ها نباشد ( مثلا قياس اقترانى حملى ، داراى اشكال اربعه بود و اين قياس به شكل اوّل است ولى داراى شرايط آن - كه ايجاب صغرى يا كليّت كبرى باشد - نيست . اقترانى شرطى است ولى شرايط آن باب را ندارد . يا قياس استثنايى است ولى در متصله ملازمه‌اى ميان مقدّم و تالى نيست . يا در منفصله معانده‌اى نيست و يا ابطلال لازم مقبول نيست ، تفصيل مطلب را در باب پنجم از ابواب كتاب المنطق و در جلد دوّم اين شرح بيان كرده‌ايم ) . در اين صورت ناچار آن قياس شبيه به حقّ ، يقينى و برهانى خواهد بود و يا شبيه به مشهورات و مسلّمات است و اين شباهت از حيث مادّه يا هيئت و يا از هردو جهت است . به لحاظ همين مشابهت است كه پس از مشتبه شدن مطلب بر مخاطب و خلط مبحث ، به خاطر - غفلت يا قصور بينشى كه مخاطب دارد - تسليم اين استدلال مىگردد ، ازاين‌رو به آن مغالطه و استدلال مغالطى » مىگويند . در حقيقت شبيه قياس است امّا نه قياس حقيقى حال اگر اين استدلال