على محمدى خراسانى
472
شرح منطق مظفر (فارسى)
است و هر كلمهاى نيز اينگونه است ، و هر جمله و تركيبى نيز اين گونه است و مبيّن حال خاصى از حالات است ، لذا تأثيرات هم متفاوت است ، حتّى طرز ادا كردن الفاظ هم متفاوت است . مثلا الفاظ شيرين و رقيق كه با نازكى و رقّت ادا مىشود تأثير خاصى دارد و الفاظ غليظ و ثقيل كه گوشخراش مىباشند تأثير ديگرى دارند و ميان آن دو هم مراتبى است كه برخى به اولى نزديكتر و برخى به دوّمى متمايل است . باز هم مىافزائيم تأثيرات لفظ مسموع و شنيده شده ، يا از ناحيهء جوهر و ذات لفظ است مثل اينكه كلمات فصيح و دهنپركن و جذّاب را به كار ببرد ، يا از ناحيه حيله و هنرى است كه در تركيب آنها به كار برده است و موجب زيبايى و جذابيّت كلام شده ، مثلا از انواع تشبيهات ، استعارهها ، توريهها ، مجازات و كنايات استفاده كرده و شكى نيست كه هركدام از اينها ، متناسب با خود تأثيرى در نفس دارند . امر سوّم : ركن سوّم « معانى كلام » است كه مخاطب از شنيدن الفاظ خاص اين معانى در ذهنش آمده و همين معانى قوّه خيال او را تسخير مىكنند . اين معانى عبارتند از همان قضاياى تخيّلى كه مواد قياس شعرى را تشكيل مىدهند و در منطق ارسطوئى قوام شعر به آنها است . حال هنگامى كه همهء اين عناصر سهگانه جمع شد البتّه شعر ، شعر كامل مىگردد و به حقّ مىتوان آن را شعر تامّ ناميد . توسّط همين امور است كه برخى شعرا بر برخى تفاضل و برترى پيدا مىكنند و شعر يك شاعرى تا اوج عظمت بالا مىرود و قلّهها را فتح كرده ، جاودانه مىشود همانند اشعار حافظ ، سعدى ، مولوى كه وردزبان خاص و عام گشته و محفل عاشقان و شيفتگان را روشن مىسازد ، متقابلا شعر شاعر ديگر به نهايت درجه پستى سقوط مىكند . در سايه همين امور است كه مراتب و درجات شعرا از حيث پستى و بلندى مختلف و متفاوت مىشود ، چهبسا شاعرى كه مىتازد و پيش مىرود تا آنجا كه هيچ شاعرى را ياراى همراهى با او نيست ، او سبقت مىگيرد ، قلّه نفوس و دلها را فتح مىكند ، صدرنشين مىشود و حتّى ارزش اين شاعر آنقدر بالا مىرود كه از حيث تأثير كلام تالى تلو انبياء عظام الهى مىگردد . متقابلا شاعر ديگر در گل مىماند و مستحق هرگونه تحقير مىگردد تا آنجا كه مضحكه خاص و عام مىگردد و بطّالين و اهل استهزا شعر او را به عنوان مسخره مىخوانند و بدان مىخندند . ميان آن اوج و اين حضيض ، مراتب فراوان و درجات بسيارى هست كه لا تعدّ و لا تحصى .