على محمدى خراسانى
470
شرح منطق مظفر (فارسى)
واقعيّات حوادث به همان عبارت خشك بدون تصوير و تمثيل آن اثر را ندارد . براى روشن شدن مطلب به نمونه ذيل توجّه فرماييد : انسانهايى هستند كه طرز خاصى سخن مىگويند ، راه مىروند ، حركت مىكنند ، شعر مىخوانند و خلاصه داراى قول ، فعل ، و خلق و خوى مخصوصى هستند . حال ما خود ، آنها را ديدهايم و صدهابار با اين طرز سخن و . . . آشنا شدهايم ، اگر خود آن شخص براى بار ديگر همانطور حرف بزند ، راه برود و . . . براى ما جاى شگفتى نيست ولى اگر انسان ديگرى دلقكبازى كرده ، حركات ، رفتار و گفتار او را تكرار و تقليد نمايد براى ما خيلى شگفتآور است بگونهاى كه بىاختيار جلب و جذب او شده و فرياد خنده و تعجّب را بلند مىكنيم و . . . اين نيست ، مگر در سايه تأثير فراوانى كه تمثيل و تصوير دارد كه ما در حقيقت حالت خاص او را مجسم ساختهايم . واضح است كه به هر اندازه اين تصوير گويا و دقيق باشد و خصوصيات آن صحنه يا فرد را بهتر به تصوير بكشد و در انظار شنوندگان مجسم سازد به همان نسبت تأثيرش در نفوس بيشتر خواهد بود ، لذا امروزه مشاهده مىكنيم كه هنر سينما در جهان غوغا مىكند و از جمله بزرگترين امورى است كه در نفوس تأثير مىگذارد و هنر سينما اين همه موفّق بوده و جمعيّتهاى فراوان را به سمت خود متمايل ساخته است و اين نيست مگر به سبب دقّتى كه يك بازيگر سينما و هنرمند در به تصوير كشيدن يك مطلب از خود نشان مىدهد بگونهاى كه گويا تمام ريزهكاريهاى رفتار و كردار فلان عالم يا سلطان و . . . را براى بيننده مجسّم مىسازد . تأثير شعر در نفس نيز از همين باب است چرا كه كلام شعرى با تصوير و مجسم كردن يك مطلب ، اعجاب همگان را برمىانگيزد و براى هر شنوندهاى سخن تازه و عجيب و غريبى مىنمايد ، نفس از آن لذّت مىبرد و متأثر مىشود ، آن تأثر خاصى ( انبساط و سرور يا حزن و اندوه و . . . ) كه كلام ايجاب مىكند . براى همين است كه گفتهاند : شاعر مانند يك نقاش ماهر و صاحب فنى است كه با نوك قلم صورتها و صحنههاى گويايى را مىآفريند ، كه گويا نقاشى فلان نقاش هنرمند با انسان سخن مىگويد ، اينقدر زنده و گويا است . انصافا بايد گفت : شعر از جمله فنون زيبايى است كه هدف آن به تصوير كشيدن يك سلسله حقايق است ، گاهى